ما و قوم يهود

اول داستان اين عکس‌ها را ببينيد که يک بنده‌ي خدايي از ديوارهاي محله‌ي يهودي نشين همين شيراز خودمان برداشته است. اين عکس‌ها در حقيقت بهانه‌ي نوشته شدن اين چند خط شده‌اند.
يک آقايي – که چون آدم شناخته شده‌اي است نامش را نمي‌برم – مي‌گفت: - که البته من با يک واسطه اين حرف‌ها را شنيده‌ام – چند سال پيش مدتي را در آمريکا گذرانده بود. از قضا روز قدس هم همان‌جا بود. رفقايي که آن‌جا داشته و او را مي‌شناخته‌اند، مي‌خواسته‌اند يک راه‌پيمايي مفصلي راه بياندازند و از او مي‌خواهند تمام ذوقش را بگذارد براي زدن طرحي ضد صهيونيستي که آن‌ها روز تظاهرات آن را بگيرند سر دستشان. آن بنده‌ي خدا مي‌نشيند يک طرحي در مي‌آورد از ستاره‌ي داوود، که تبديل شده است به صليب شکسته‌ي نازي‌ها. تظاهرات برگزار مي‌شود و اين طرح هم روي تابلويي نقش مي‌بندد و در خيابان به نمايش در مي‌آيد. رفيق ما مي‌گفت همان شب يک شبکه‌ي خبري که تظاهرات ما را پوشش داده بود، گزارش راه‌پيمايي را با تفصيلات پخش کرد و آن طرح کذا را هم بارها و بارها به تصوير کشيد. بعد از آن بلافاصله تصوير يک پيرزن يهودي را نمايش داد. پيرزن تمام خانواده‌اش را در جنگ جهاني دوم از دست داده بود. نازي‌ها تمام آن‌ها را کشته بودند و تنها اين پيرزن باقي مانده بود. پيرزن گريه مي‌کرد، ماجراي از دست دادن خانواده‌اش را تعريف مي‌کرد و بعد از آن مي‌گفت که چه‌طور برخي مي‌توانند يهوديان را با نازي‌ها مقايسه کنند. اين بنده‌ي خدا مي‌گفت با اين توالي هوشمندانه در پخش گزارش‌ها، آن‌چنان هرچه رشته بوديم، پنبه شد که گويي خودم هم از چنين اشتباهي متاثر شده بودم.
همين بنده‌ي خدا تعريف مي‌کرد، ماجراي کشته شدن آن پسرک نوجوان فلسطيني در آغوش پدرش را همان شبکه تمام و کمال، با تمام جزئيات به تصوير کشيد. هيچ سانسور خبري هم در کار نبود، اما بلافاصله بعد از آن گزارش يک تصادف وحشتناک در يکي از بزرگ‌راه‌هاي آمريکا را نمايش داد که تلفات سنگيني داشت. خشونت و سنگيني تصاوير آن تصادف به گقته‌ي آن بنده‌ي خدا به قدري زياد بوده، که به طور طبيعي چيزي از آن پسرک فلسطيني در ياد کسي نمي‌مانده است.
البته اعتبار تمام اين داستان‌ها در حد نقل قول درجه‌ي دوم من از آن بنده‌ي خداست، اما اصل قضيه که ارائه‌ي کامل و هوشمندانه‌ي داده‌ها در رسانه‌هاست به جاي خودش باقي است. يک ذره نتيجه‌گيري بزرگ‌تر اگر بخواهم بکنم مي‌شود اين‌که سيستم گردش اطلاعات در دنيا پيچيده‌تر از آن است که با شعار "کي خسته‌است؟ دشمن" جلوي بيست هزار نفر آدم و سر و صدا کردن‌هاي توخالي بشود اثري در گوشه‌اي از عرصه‌ي سياست از خود بر جاي گذاشت.
نکته‌ي ديگر کمي تاريخي است. آن‌چنان بديع هم نيست. خود من بارها شنيده‌امش. اول کمي قديمي‌تر. از کورش کبير که حضرت علامه‌ي طباطبايي احتمال قوي مي‌دهند، همان ذوالقرنين قرآن باشد. در عهد عتيق، سفر عزرا، بخش اول تحت عنوان "کورش فرمان بازگشت يهوديان را صادر مي‌کند"آمده است.

درسال اول سلطنت کورش، پادشاه پارس، خداوند آن‌چه را که توسط ارمياي نبي فرموده بود، به انجام رساند. خداوند کورش را بر آن داشت تا فرماني صادر کند و آن را نوشته به سرتاسر سرزمين پهناورش بفرستد. اين است متن آن فرمان: «من، کورش پادشاه پارس، اعلام مي‌دارم که خداوند، خداي آسمان‌ها، تمام ممالک جهان را به من بخشيده است و به امن امر فرموده است که براي او در شهر اورشليم که در يهوداست خانه‌اي بسازم.بنابراين، از تمام يهودياني که در سرزمين من هستند، کساني که بخواهند مي‌توانند به آن‌جا بازگردند و خانه‌ي خداوند، خداي اسرائيل را در اورشليم بنا کنند. خدا همراه ايشان باشد! همسايه‌گان اين يهوديان بايد به ايشان طلا و نقره، توشه‌ي راه و چهارپايان بدهند و نيز هدايا براي خانه‌ي خدا تقديم کنند.»

و در ادامه‌ي همين سفر، به قوت از کورش، پادشاه پارس، تجليل شده. اضافه کنيد بر اين مساله، نکته‌اي تاريخي را که در طول تاريخ ايران پس از اسلام نيز، عموماً اقليت‌ها آرامش بيش‌تري در قياس با همسا‌يه‌گان ديگرمان داشته‌اند. تعداد زياد اقليت يهودي در ايران، مسلماً دليلي تاريخي دارد، و آن آرامش بيش‌تر يهوديان در اين سرزمين بوده است، در شرايطي که قتل آن‌ها در جوامع مسيحي نوعي فضيلت به شمار مي‌آمده است.
ما در سنت تاريخي و ديني‌مان هرگز سابقه يا مجوز نژاد‌پرستي يا آزار اقليت‌ها را نداشته‌ايم. به استثناي اين چند دهه‌ي اخير که اَشکالي از رفتارهاي نژادپرستانه و ملي‌گرايانه‌ي افراطي را شاهد بوده‌ايم، پيش از آن چندان اثري از اين‌گونه روابط در تاريخ ما وجود نداشته است.

حالا چه شده که چنين نوشته‌هايي را روي در و ديوارهاي شهرهاي اين سرزمين مي‌بينيم؟ آدمي آمده و نمي‌دانم از سر چه فکر و تدبيري، تيري انداخته که گويا هيچ هدفي براي آن وجود نداشت و اگر داشت، آن‌قدر نادقيق آن تير پرتاب شد که به هيچ هدفي ننشست. نتيجه‌اش چه شد؟ کوچک‌ترينش اين‌که يک تاريخ سرتاسر مدارا و رحمت را خدشه دار کرد و اين شرمنده‌گي را براي ما باقي گذاشت که روي ديوارهاي اين سرزمين بر هيتلر درود فرستاده شده است.
اي‌کاش مي‌دانستم در مورد مجادله‌ي اسرائيل و فلسطين و ربطش به هولوکاست و اثرش در زندگي مردم سرزمين فلسطين و سرزمين ايران، اين حضرات بزرگوار که زمام امور به دستشان افتاده چه فکر مي‌کنند.

يا علي مدد،

پي نوشت اول: دقت کرده‌ايد چند ماهي است گلوله‌هايي که از اسلحه‌هاي فلسطيني خارج مي‌شود، تنها بر سينه‌ي يک فلسطيني ديگر مي‌نشيند. شايسته است که درود بفرستيم بر رهبري هوشيار ملت فلسطين.

پي نوشت دوم: ديوار مسجد الاقصي همين‌روزها کاملاً تخريب مي‌شود. ديواري که اهميت تاريخي و ديني کمي ندارد. عکس‌العمل‌هاي نشان داده شده به اين واقعه را به دقت پيگيري کنيد تا ببينيد چه‌قدر از اين حساسيت‌ها ديني و ايدئولوژيک است و چه‌قدر ديگرش سياسي و بر اساس مصلحت روزگار.

پي‌نوشت سوم: عکس‌العمل فلسطينيان پس از مرگ صدام حسين را شنيديد؟ موضع گيري ياسر عرفات در جنگ ايران و عراق را چه‌طور؟ چه‌قدر خوب مي‌شد يک‌بار براي هميشه تکليف خودمان را با مفهوم ملت ايران و امت اسلامي و امت عربي و ساختارهاي مدرن سياسي روشن مي‌کرديم تا بتوانيم همان‌طور که ديگران با ما برخورد مي‌کنند با آن‌ها برخورد کنيم و وظيفه‌مان را دقيق‌تر دريابيم.


آرا (6)

علی سیاه سابق در زمان February 9, 2007 10:29 AM اين‌گونه نوشت:

ملت افراط و تفریط .. ملت بالا و پایین ... ملت باری به هر جهت

یه استادی داشتیم توی دانشگاه اتفاقا مشاور یکی از بالادستی های نظام هم بود
یه جلسه درد دل کرد و به گیر سه پیچ ما برای مسئله فلسطین بر خورد
گفت : "حمایت از فلسطین، سوریه، چچن فقط در مقابل حرکت های آمریکاو بقیه کشورهاس
همه اش ابزاریست باسه بازی سیاسی
همونطور که آمریکا از مجاهدین حمایت می کنه، پاکستان از طالبان و ... "
هیچ وقت هم حرفی از دین،دنیای واحده اسلام و ... نزد

بازی سیاسی یه سری یهودی بدبخت رو فرستاد اسرائیل، یه سری مسلمون بدبخت تر رو تو شیکم اونها
تا ملتها بجنگند، اسلحه بخرند و اتفاقا چرخه اقتصادی خود یهودی های دور از اسرائیل بچرخه
و به طور مشابه در مورد ایران، عربها و ...


شکوفه در زمان February 10, 2007 1:56 AM اين‌گونه نوشت:

سلام ...

منزل نو مبارک .... انشالله خیرش ببینی ..

ما که به منزلتون سر زدیم .. مونده شما به منزل

ما سر بزنید ...

راستی شما اهل شیراز هستین یا تهرون ؟

موفق باشید ...

در پناه حق


علیرضا در زمان February 13, 2007 12:55 AM اين‌گونه نوشت:

منتظر دیدارم بودی استقلالی سوراخ، گفتم از انتظار درت بیارم

با این تیم زاقارتتون
شکلکم که نداری مفاهیم رو بهتر برسونیم


پرهام در زمان February 16, 2007 5:59 PM اين‌گونه نوشت:

سلام


علیرضا در زمان February 21, 2007 12:20 AM اين‌گونه نوشت:

سلام
لینکتون کردم، شما منو چی کردید؟ D:


مسعوددهقاني در زمان April 18, 2007 1:39 AM اين‌گونه نوشت:

اي كاشض بعداين نقطه ي ثبات به جشم ما اشنا ميشد


درج نظر




يادداشت‌ها

یکشنبه 16 خرداد
حوالی ساعت دوازده شب، چشم‌هایم را به زور باز نگه داشته‌ام، خسته و کوفته، نشسته‌ام به تماشای گفت‌وگوی وحید یامین‌چور و حسین صفار هرندی؛ حرص می‌خورم و به در و دیوار فحش می‌دهم.
جمعه 7 خرداد
زنگ زد، بعد مدت‌ها صدایش رنگ وجد و نشاط داشت. گفت ایستاده‌ام در بین‌الحرمین، می‌خواهم بروم زیر گنبد حرم برایتان دو رکعت نماز بخوانم. زنگ زدم که بدانید و نیت کنید. مدت‌هاست که همین اتفاقات کوتاه و کوچک، شده تنها مایه‌ی شادی‌ام.

روزگار

آخرين نوشته‌ها

موضوعات

سوابق

‌جستجو