عادت مي‌کنيم

تعجب نکردم. انتظارش را داشتم. يعني شايد اول بار کمي اميد داشتم که رفتار ديگري ببينم، اما چند اتفاق مشابه که ‏افتاد فهميدم به‌تر است کمي منطقي باشم. سوال در آورده‌اند از سنن‌النبي (ص)، براي سنجش فرهنگيان فوق ديپلم ‏و پائين‌تر از آن، همان طرح آموزش ضمن خدمت‌شان. نمي‌دانم چه‌طور مي‌شود اين سوالات اشتباها طرح شده باشد. ‏حکم نمي‌دهم، فقط احتمال مي‌دهم که به نظرم فقط دو نفر مي‌توانند در سوال از سيره‌ي نبي به فکر گوشت ‏سردست گوسفند و صفات خروس و اين‌طور چيزها بيفتند. يا کسي که کمر بسته بر تمسخر و توهين، يا آدمي که ‏آن‌قدر متحجر و احمق است که اين‌ها به نظرش صفات ويژه و جالب رسول خداست.‏
من نشنيدم، شما شنيديد يکي بگويد وااسلاما؟ يا کسي کفن بپوشد؟ فتوا دهد؟ در تريبون نماز جمعه بغض کند و ‏بگريد؟ اولش هم گفتم، تعجب نکردم، آن موقع هم که اين اداها را از خودشان در مي‌آوردند باورشان نکردم که الان ‏منتظر رفتار ديگري باشم. اين يک سال و چند ماه که از رخ‌داد آن معجزه‌ي بزرگ مي‌گذرد، چيزهايي ديديم و شنيديم – ‏به درست و غلطش کاري ندارم - که اگر کسري از آن در دوران سيد محمد خاتمي رخ مي‌داد کار به بحران ملي ‏مي‌کشيد. و مگر نکشيد. مگر براي چهارتا و کف و سوت اين‌طور نکردند؟ مگر سر آن سخن‌راني که انتقادش متوجه ‏آن‌ها بود که خودشان را وارث رسول خدا مي‌دانستند و کوچک‌ترين جسارتي به رسول خدا و مقدسات اصيل ديني در ‏آن نبود، بلوا بر پا نکردند؟ آن قدر بي‌شرمند که در سايت‌هاي زرد و هتاکشان، انصار نيوز و رجا نيوز، نوشته‌اند که ‏سوالات به محض باز شدن مورد اعتراض واقع شده و هيچ‌کس محتواي سوالات را نديده است و لابد کل ماجرا، مثل ‏قيمت گوجه‌فرنگي، توطئه‌ي دشمنان دولت خادم نهم است. شرم نمي‌کنند از انکار اين‌همه شاهد زنده که سوالات را ‏خودشان ديده‌اند و خوانده‌اند.‏‎ ‎‏(حوصله ندارم بگردم و لينک بدهم، برويد به سايتشان پيدايش مي‌کنيد)‏
باز خدا خير بدهد به کسي مثل آقاي نوري همداني که اگر معترض است و احساس تکليف مي‌کند، هم آن وقت ‏مي‌کرد و هم حالا. آدم خوش‌حال است که آن بزرگوار لااقل دردش درد دين است و دغدغه‌اش دغدغه‌ي رسول خدا و ‏مثل ديگر مدعيان دين نيست که مرغ عزا و عروسي‌شان همين باورها و اعتقادات است.‏

خدا همه‌مان را از شري که گرفتارش شده‌ايم نجات دهد.‏
يا علي مدد.‏


آرا (7)

علی سیاه سابق در زمان February 22, 2007 10:35 PM اين‌گونه نوشت:

ما سالهاست عادت کرده ایم
سالهاست
از پیراهن عثمان
تا کفر حسین
و
و
و


شکوفه در زمان February 22, 2007 11:01 PM اين‌گونه نوشت:

سلام ...

آقا محسن عزیز ..

خیلی خوشحالم کردی با کامنتی که برام گذاشتی ... امیدوارم همیشه خوش و موفق وسلامت باشی ...

در پناه حق


م.ز.پ در زمان February 23, 2007 2:18 AM اين‌گونه نوشت:

حرفها می زنی اخوی! شوخی می کنی لابد؟ یادت رفته آقا که بیاید، از دین، جز پوسته ای نمانده؛ انگار که آیینی دیگر است جز دین محمدی؟ یادت رفته روزی که دین شد وسیله ارتقای مادی بجاز رشد معنوی؛ روز آخر خداست در زمین؟
حرفها می زنی محسن عزیز! اگر مسلمانی این است که می بینم و می بینی، من یکی که مسلمان نیستم!!


م.ز.پ در زمان February 23, 2007 2:19 AM اين‌گونه نوشت:

در ضمن: چقدر آدرس عوض می کنی! خسته شدم !


امین بدیع در زمان March 1, 2007 9:38 PM اين‌گونه نوشت:

سلام
خوبی خسته نباشی
از زندگی
از احساس مسئولیت

در پناه حق
یا علی


فاطمه در زمان March 2, 2007 12:15 AM اين‌گونه نوشت:

آمین


شکوفه در زمان March 8, 2007 1:41 AM اين‌گونه نوشت:

salam .. chera update nemikonin ?


يادداشت‌ها

یکشنبه 16 خرداد
حوالی ساعت دوازده شب، چشم‌هایم را به زور باز نگه داشته‌ام، خسته و کوفته، نشسته‌ام به تماشای گفت‌وگوی وحید یامین‌چور و حسین صفار هرندی؛ حرص می‌خورم و به در و دیوار فحش می‌دهم.
جمعه 7 خرداد
زنگ زد، بعد مدت‌ها صدایش رنگ وجد و نشاط داشت. گفت ایستاده‌ام در بین‌الحرمین، می‌خواهم بروم زیر گنبد حرم برایتان دو رکعت نماز بخوانم. زنگ زدم که بدانید و نیت کنید. مدت‌هاست که همین اتفاقات کوتاه و کوچک، شده تنها مایه‌ی شادی‌ام.

روزگار

آخرين نوشته‌ها

موضوعات

سوابق

‌جستجو