حجاب

مساله‌ي حجاب اجباري هيچ وقت مساله‌اي نبوده که من‌را مستقيما درگير خودش کند. من و خانواده‌ام پوشش را به منزله‌ي يک عمل ديني پذيرفته‌ايم و مستقل از نظر حکومت به آن عمل مي‌کنيم. مادر من پيش از آن‌که اجباري هم در کار باشد، همين پوششي را داشت که امروز دارد. اين است که من تا امروز درست و حسابي نرفته‌ام بگردم و ببينم که اجبار قانوني حجاب يک امر ديني است يا خير. آيا اصولا يک حکومت حق دارد افراد تحت حاکميت خود را وادار به تبعيت از نوع خاصي از پوشش کند يا نه و آيا اين مساله‌ي اجبار در تاريخ اسلام و سنت و سيره داراي سابقه هست يا خير.
جناب علياني اينجا و پست‌هاي قبل‌ترش چيزهايي نوشته‌اند در مورد حجاب، ارجاعي هم داده‌اند به يادداشت‌هاي جناب احمد قابل که نظر برخي فقهاي شيعه در باب حجاب را دسته‌بندي کرده‌اند. به هر جهت براي کسي که قصد و غرضي نداشته باشد و دانستن را از کوبيدن دوست‌تر داشته باشد، خواندن آن‌ها هم مفيد است و هم لذت‌بخش.
به نظرم يک بحث فردي وجود دارد که حجاب چيست و ماهيتا از کجا آمده و حدودش چيست و آيا اساسا در آن وجوبي در کار هست يا نه؟ مستقل از دلايلي هم‌چون تمايز فرد مومن مسلمان و امنيت اجتماعي و ذهني و اخلاقي و حريم و اين ماجراها که گفته‌اند و مي‌گويند و به نظر من بعضي‌هايش بيش‌تر و برخي کم‌تر قابل طرح و دفاعند، به نظرم يک فرد مسلمان بايد از منظر بنده‌گي حد پوشش را آن‌قدر که در متن کتاب قيد شده و سنت و سيره هم موکدش کرده‌اند رعايت کند. تاکيدم دقيقا بر روي واژه‌ي بنده‌گي است. وقتي مي‌گويد سر و سينه و گردنت را بپوشان، بايد بپوشاني؛ اول از همه و مهم‌تر از همه به اين دليل که او گفته بپوشان. بعد از آن‌که نشستي و خوب فکرهايت را کردي و عقلت را کار انداختي و ديدي خدايي هست عادل و نبي‌اي فرستاده و امامي و همه در محضر او هستيم و عاقبت بايد حساب و کتابي هم پس بدهيم، اين‌طور عمل کن.
ان قلت آوردن در آن‌چه مورد تائيد قرآن و سنت و سيره مي‌دانم را چندان نمي‌پسندم. اين‌که کسي که خودش را مسلمان مي‌داند و به هر دليلي رعايت نکردن يک چيزهايي را قبيح مي‌داند، برود سر چهار سانتي‌متر پارچه‌ي کم و زياد و چيزهايي شبيه اين، دليل بتراشد و بالا پائين کند را با روح بنده‌گي ناسازگار مي‌بينم.
اين البته مال کسي است که حتي صرفا در اثر محيط و تربيت و اين‌طور چيزها، خودش را ملتزم به عمل کردن به آن‌ها مي‌داند. البته هستند کساني و کم هم نيستند که اين‌طور فکر نمي‌کنند و مسير زندگي‌شان چيزي متفاوت از زندگي يک مسلمان است. حدودشان، خط قرمزهايشان و هنجارهايشان را از گزاره‌هاي ديني نگرفته‌اند و التزامي هم به دين ندارند.
حالا چه بايد کرد، کساني که معتقد نيستند که هيچ، آيا کسي حق دارد به آن‌ها که کاملاً معتقدند، يا نصفه و نيمه عملي مي‌کنند، سر نوع پوشش فشاري بياورد. حدس مي‌زنم نتواند، اما مطمئن نيستم. اگر بگوئيم اينجا دولت حق ندارد، آيا نمي‌توانيم در مورد چيزهاي ديگر هم همين را تسري بدهيم. مثلاً ممنوعيت مصرف نوشيدني‌هاي الکلي، پورنوگرافي، پورنوگرافي کودکان، هم‌جنس گرايي و چيزهاي ديگري که از قضا ممنوعيت‌شان فقط محدود به حکومت هاي ديني هم نمي‌شود. حالا از آن‌طرف اگر فشار حکومتي درست باشد، حدش کجاست. آستين‌کوتاه و لباس رنگي براي خانم‌ها هنوز در بسياري اماکن ممنوع است. چادر در برخي ادارات دولتي اجباري است. اصلاح صورت ممنوعيت قانوني دارد و اداره‌ي اماکن متعرض آرايش‌گاه‌هايي مي‌شود که در آن‌ها صورت مشتريان را بيش از يک حد اندکي اصلاح کنند.
حالا باز همه‌ي اين‌ها به کنار، چيزي که تقريبا در موردش اطمينان دارم، اشتباه بودن اين طرح جديد مبارزه با بدحجابي است. من که دور از ايران هستم وقتي اخبار را مي‌خواندم، نگران بودم که مبادا دوري از شرايط واقعي باعث شود تصوير غلطي در ذهنم شکل بگيرد و ماجرا اين‌قدرها هم شديد نباشد. با چند نفر در تهران صحبت کردم، آن‌ها مي‌گفتند که گويا اين طرح آن‌قدر وسيع هست که به راحتي در خيابان‌ها ديده شود. من واقعا نمي‌دانم، يا اين آدم‌هاي مسئول، ذهن‌هاي به شدت بسته و قشري‌اي دارند يا رسما با هم‌ديگر هم قسم شده‌اند که اين مملکت را به حداکثر تنش ممکن برسانند. حالا فرض کنيم تويي که چهار تا تار مو و قسمتي از بدن يک دختر، يا آرايش موي يک پسر دارد دين و ايمان خودت و اطرافيانت را به باد مي‌دهد تصميم گرفته‌اي با اين کار ريشه‌ي آن‌ها را بخشکاني. ده‌هزار نفر را هم گرفتي، فکر مي‌کني آخرش چه مي‌شود. سي سال است همين کار را تو و گذشته‌گانت که برخي‌شان تازه سر عقل آمده‌اند کرده‌ايد. اول انقلاب دست و پاي مردم را هم رنگ کرديد. مشکل حل شد؟ همه با طيب خاطر، پوشش‌شان همان شد که تو مي‌خواستي؟ ذهنيت آن آدم‌ها را که پوشش بچه‌هاي مردم اين‌قدر آزارشان مي‌دهد را نمي‌توانم درست بفهمم. يعني اين‌قدر اين موضوع براي آن‌ها مهم است که بيارزد به افزايش نارضايتي شديد مردم در اوضاع و احوال فعلي مملکت. جايي خوانده‌ام که در برنامه‌ي عبور شيشه‌اي يک نظر سنجي کردند و بعد اعلام کردند که 40 درصد مردم با اين طرح مخالفند. اين عدد را اگر با در نظر گرفتن مخاطبان تلويزيون تحليل کنيم، به نظر من آمار بسيار بدي است، که تنها ناشي از ناداني و تنگ‌نظري مفرط طراحان آن است.
البته يک داستان قديمي هم هست که ديگر از تکرارش خسته شده‌ام. آن‌هم دروغ‌گويي شخص رياست محترم جمهوري است. فيلم‌هاي پيش از انتخابات ايشان را حتما ديده‌ايد که با لحني بسيار دردمندانه مي‌گفتند، يعني واقعا مشکل ما اين است؟
پيش بيني نتيجه‌ي اين تصميمات عجيب ابدا کار مشکلي نيست. همين وضعيت کنوني پوشش، نتيجه‌ي مستقيم اين اقدامات در دو دهه‌ي پيش است. اوج ناداني است اگر خيال کنيم، با اين کارها شرايط به سود طراحان اين جريان تغييري خواهد کرد. عاقبت اين همه فشار از همه سو به مردم چه خواهد شد؟ نمي‌دانم. فقط اميدوارم زودتر اين دو سال باقي مانده بدون شر بيش‌تر تمام شود بلکه يک عده آدم ديگر که حتي اگر در اعتقادات با اين‌ها شريکند، لااقل کمي مدبرتر باشند بيايند و زمام امور را به دست بگيرند.

التماس دعا،
يا علي مدد


آرا (4)

Damon در زمان May 2, 2007 3:02 PM اين‌گونه نوشت:

As always you speak too rational to deny


Anonymous در زمان May 3, 2007 6:49 PM اين‌گونه نوشت:

man ke montazeram in 2 saal ke hich shayad enshaAllah kamtaresh begzare o kasi zemame omoor ro be dast begire ke az bikh ba hame chize inha fargh dare. ooni ke dar eteghadate inha hich sherakati nadare;)


Z در زمان May 6, 2007 12:56 PM اين‌گونه نوشت:

محسن جان! رفتی اون ور، هوس کردی فیلترت کنن؟!


سعید در زمان May 8, 2007 12:38 AM اين‌گونه نوشت:

محسن جان:
اولا دین حقیقتیه مستقل از زمان مکان فرهنگ و نژاد. یک دین هم بیشتر وجود نداره که خوشبختانه و یا متاسفانه خیلی ربطی هم به چیز ایی که در دنیای امروز به عنوان ادیان عرضه میشه نداره. این پیام واحد در زمانها و مکانهای مختلف به انسان داده شد. از اون طرف انسان از قدیم الایام درگیر جنگ فرهنگها و تمدنها بود بطوریکه هر کدوم از این فرهنگها دین خدا رو کشیدن توی خودشون تا از اون به نفع خودشون استفاده کنن. به جای اینکه پیام خدا روی فرهنگها تاثیر بذاره، اونا در طول زمان پیام خدا رو به نفع خودشون متاثر کردن. اینطور بود که از هر کدوم از این فرهنگها یک فرهنگ دینی زاده شد: فرهنگ اسلامی، فرهنگ مسیحی و ... که وقتی بهشون نگاه میکنی میبینی که در بعضی از موارد تفاوتشون زمین تا آسمونه. چیزی که امروز در دنیا به عنوان دین عرضه میشه و به خاطرش خون ریخته میشه چیزی نیست جز یکی از همین فرهنگهای به اصطلاح دینی. بله به خاطرش خون ریخته میشه نه برای خدا بلکه به خاطر همون جنگ فرهنگها... بگذریم منظورم اینه که خیلی از گزاره هایی که به عنوان دین به ما عرضه میشه در واقع گزاره های فرهنگی منطقه ای هستن که پیام خدا یکبار در اونجا به بشر داده شده و خیلی نباید جدیشون گرفت... (اصلا تا حالا فکر کردی این تهاجم فرهنگی که اینقدر اینا میگن اصلا چه ربطی به دین داره!!؟؟)

ثانیا در مورد گزاره هایی که واقعا متعلق به دین یگانه خدا هستن انسان آزاد و مختار گذاشته شده. انسان باید آزاد باشه که حتی اشتباه هم بتونه بکنه چون در غیر این صورت اختیار معنی نداره. البته این آزادی تا جایی هست که به کسی صدمه و ضرر نزنی. ولی اگر من از نوع لباس پوشیدن تو دچار صدمه! میشم این مشکل منه نه تو!

ثالثا فکر کنم اگر کلی به این جریان مبارزه با بد حجابی نگاه کنیم دولت خیلی کاره ای نباشه. البته یک عامل تشدید کننده ی قوی هست ولی اصلش بر میگرده به حکومت. اگر احمد نژادم نبود باز همین آش بودو همین کاسه...

رابعا به علی هم سلام برسونو مواظب خودتم باش!


يادداشت‌ها

یکشنبه 16 خرداد
حوالی ساعت دوازده شب، چشم‌هایم را به زور باز نگه داشته‌ام، خسته و کوفته، نشسته‌ام به تماشای گفت‌وگوی وحید یامین‌چور و حسین صفار هرندی؛ حرص می‌خورم و به در و دیوار فحش می‌دهم.
جمعه 7 خرداد
زنگ زد، بعد مدت‌ها صدایش رنگ وجد و نشاط داشت. گفت ایستاده‌ام در بین‌الحرمین، می‌خواهم بروم زیر گنبد حرم برایتان دو رکعت نماز بخوانم. زنگ زدم که بدانید و نیت کنید. مدت‌هاست که همین اتفاقات کوتاه و کوچک، شده تنها مایه‌ی شادی‌ام.

روزگار

آخرين نوشته‌ها

موضوعات

سوابق

‌جستجو