صبر

پيش از اين‌که بيايم، وقت خداحافظي با يک رفيق نازنين، او نصيحتم کرد که نگذار دين‌داري‌ات مانع زندگي کردنت بشود. همان‌جا جواب دادم که زندگي‌ام همان دين‌ام است. آن جواب را به او دادم اما حرف او همين‌طور در ذهنم ماند.
تعريف زندگي چيست که آن عزيز تصور مي‌کند ممکن است دين‌ورزي من مانع جريان آن شود. اين سوال خصوصا اين‌روزها که شکل نويي از زندگي را تجربه مي‌کنم بيش‌تر به سراغم مي‌آيد. وقتي فرصت انتخاب افزايش مي‌يابد و وقتي شرايط تغيير مي‌کند مجبور مي‌شوي به بسياري از آن‌چه انجام مي‌دادي و آن‌چه انجام نمي‌دادي دوباره فکر کني و خطوط قرمزت را شکل نويي بدهي.
يک‌بار از رفيق هندي هندو مذهب‌مان پرسيديم که در مذهب شما خوردن گوشت قرمز مجاز است يا نه؟ چون ديده بوديم که گوشت قرمز نمي‌خورد براي‌مان اين سوال پيش آمد. جواب داد که در مذهب‌مان ممنوع است، اما نخوردن من دليل شخصي دارد نه مذهبي؛ نمي‌خورم چون گوشت قرمز دوست ندارم. حرف بعدي‌اش البته براي من جالب‌تر بود. گفت تمام مذاهب در سرتاسر دنيا پر است از بايد و نبايدهاي فراوان، اما اکثر منتسبين به آن مذاهب همان کاري را مي‌کنند که دلشان مي‌خواهد.
شايد استنباطم کمي زود و خام باشد، اما تصور مي‌کنم فرآيند مذهب گريزي که من گمان مي‌کردم به خاطر ساختار حکومت ما در ايران شکل گرفته است، مساله‌اي است که در تمام دنيا وجود دارد. اگرچه شايد به خاطر همان رفتارهاي رسمي و حکومتي در مملکت ما اين مساله کمي شديدتر باشد، اما همه‌ي ماجرا به گمانم ربطي به سيستم حکومتي ندارد.
دکتر محمد مجتهد شبستري، اگر اشتباه نکنم در کتاب تاملاتي در قرائت انساني از دين، در مورد برخورد انسان‌ها با دنياي مدرن حدسي زده بودند و براي آن از وضعيت ژاپن شاهدي آورده بودند. حدس اين بود که اصولاً جوامعي که اعتقاد به وحدانيت مولفه‌اي مهم و پررنگ در ساختارهاي فرهنگي‌شان است، در پذيرش دنياي مدرن مقاومت بيش‌تري از خود نشان مي‌دهند، در مقابل جوامعي که اعتقاد به وحدانيت در آن‌ها امري فرعي است و يا جوامعي مانند ژاپن که اساسا ادياني با خدايان متعدد دارند در پذيرش اين خداي مدرن آسوده‌ترند.
خداي مدرن خداي عجيبي است. خدايي است که خلاق است و بر تمام شئون زندگي سايه‌ي خودش را مي‌گستراند. پذيرش اين خدا طبعا براي کسي که چه به صورت يک باور ايدئولوژيک و چه به صورت فرهنگي و تربيتي وحدانيت مطلق متعال را پذيرفته است گران و سنگين است. به اين واقعيت اضافه کنيد ضعف شديد مبلغين ديني را در تطبيق کلام آن مطلق متعال با آن‌چه امروز پيرامون ما مي‌گذرد و البته ناپاکي و فساد جماعتي از همان مبلغين کلام خدا نيز مزيد بر علت است. در اين شرايط آيا عجيب است که باور به آن خداي واحد تحت الشعاع خداي مدرن قرار بگيرد؟
اما آن‌چه در ذهن من مي گذرد سوي ديگري هم دارد. مي‌گويد آن‌چه امر کرده‌ام که وصل کنيد را قطع نکنيد و آن‌چه بر قطعش دستور داده‌ام را وصل نکنيد. مي‌گويد به کتاب هم‌چون يک کل يک‌پارچه بنگريد و به آن عمل کنيد و به ميل خودتان پاره پاره‌اش نکنيد. امر مي‌کند ونهي مي‌کند، اما صبر ترجيع بند تمام اين اوامر و نواهي است. تذکر اين نکته که شما تنها کساني نيستيد که بابت بنده‌گي‌تان شماتت مي‌شويد را بارها و بارها در ميان کلماتش ديده‌ام. گمان مي‌کنم ماجرا دلايل وسيع‌تري از آن‌چه من مي‌پندارم دارد. همان‌طور که پيوند زدن کم‌رنگ شدن نقش دين در روابط اجتماعي‌مان با رفتارهاي حکومت ساده‌سازي اشتباهي بود که مرتکب شدم، گمان مي‌کنم مرتبط کردن آن فقط با دنياي مدرن نيز ممکن است اشتباهي ديگر باشد.
خوب تکليف چيست؟ امروز گمان مي‌کنم تمام ماجرا در همان بنده‌گي است. هر آن‌چه فرموده است مطاع است بدون سرکشي، از موضع بنده‌گي و نه از موضع موجودي صاحب اراده‌ي مستقل. و صبر چاره‌ي اين تنهايي است که در پي باور به وحدانيت‌ش خواهد آمد. تنهايي‌اي که هر چه باورت عميق‌تر شود، دقيق‌تر آن را مي‌بيني و عمق‌اش را در مي‌يابي.

يا علي مدد.


آرا (2)

MY در زمان June 1, 2007 3:33 AM اين‌گونه نوشت:

... اقم الصلوه وامر بالمعروف وانه عن المنکر واصبر علی ما اصابک ان ذلک من عزم الامور(لقمان 17)

matno ke khoondam ghoranamo baz kardam in aaye oomad.
ishala ke vaghean khodavand tofigh bede ke hamishe paabarjaa bemoonin


سعید در زمان June 1, 2007 10:31 PM اين‌گونه نوشت:

والا به نظر من اگر دین رو مجموعه ای از بایدها و نبایدها و دینداری رو بندگی و اطاعت بدونیم، اولا خودمون رو از بینش اصیل و کمال حقیقی محروم کردیم و ثانیا کوچکترین نویزی که روی این بایدها و نبایدها بشینه می تونه مسیر آدم رو به کلی دگرگون کنه. کما اینکه کیه که بتونه انکار کنه که چیزهایی که ما امروز به عنوان ادیان می شناسیم سرشار از انواع نویز هستن.

ولی اگر دین رو معرفت خدا، انسان و هستی بدونیم که خداوند اون رو به ما از طریق وحی، فطرت انسانی ،عقل و تمام علوم بشری هدیه کرده، اونوقت دینداری میشه حرکت در جهت کمال نه تنها خود بلکه "کل هستی" که این کمال میسر نمیشه مگر با عشقورزی و کسب دانش و بینش نسبت به کل آفریده های خدا. با این نگرش همه آدما بدون اینکه حتی برچسب "دیندار" داشته باشن هر کدوم به نحوی دیندار حقیقی هستن.

نمی خوام بگم که برداشت اول غلطه بلکه می خوام بگم به نظر من این برداشت دومه که اصالت داره.
--------------------------------------------------------

محسن: با نظرت کاملا موافقم، حقيقتش منظور من هم از اين نوشته تاکيد روي بايدها و نبايدها نبود. مساله به نظر من اين است که اگرچه اصل و ماهيت دين معرفت خداي واحد است و اين معرفت به نظر من شامل معرفت انسان و هستي است، اما رسيدن به اين شناخت و معرفت هم آثاري روي آدم به جا خواهد گذاشت. به نظر من اين بايدها و نبايدها شايد اصالتاً داراي ارزش نباشند. آن‌ها ارزش خود را از نيت عمل کننده مي‌گيرند. آن نيت در اثر باور به ماهيت دين ايجاد شده و آن ماهيت چيزي نيست جز درک کلمه‌ي لا اله الا الله. حرف من فقط اين است که پيش از اين حدس مي‌زدم که راه رسيدن به آن معرفت اين روزها مغشوش و پر دست‌انداز شده است، اما امروز اين فکر هم به ذهنم رسيده است که شايد قضيه مربوط به اين دوره و زمانه نباشد، يک چيزهايي شايد امروز خاصيت تهديد کننده‌گي بيش‌تري داشته باشند، اما داستان تنهايي صاحبان معرفت يک داستان قديمي است و اين تنهايي به نسبت عمق معرفت آن‌ها شديدتر و آشکارتر مي‌شود.


درج نظر




يادداشت‌ها

یکشنبه 16 خرداد
حوالی ساعت دوازده شب، چشم‌هایم را به زور باز نگه داشته‌ام، خسته و کوفته، نشسته‌ام به تماشای گفت‌وگوی وحید یامین‌چور و حسین صفار هرندی؛ حرص می‌خورم و به در و دیوار فحش می‌دهم.
جمعه 7 خرداد
زنگ زد، بعد مدت‌ها صدایش رنگ وجد و نشاط داشت. گفت ایستاده‌ام در بین‌الحرمین، می‌خواهم بروم زیر گنبد حرم برایتان دو رکعت نماز بخوانم. زنگ زدم که بدانید و نیت کنید. مدت‌هاست که همین اتفاقات کوتاه و کوچک، شده تنها مایه‌ی شادی‌ام.

روزگار

آخرين نوشته‌ها

موضوعات

سوابق

‌جستجو