کلاه
زندگي دور از مملکت جدا آدم را بيتعصب و هرهري بار ميآورد. ديشب به مناسبت اينکه استقلال چهارم شد و پرسپوليس سوم، اين رفقاي پرسپوليسي ما شام دادند، من هم نشستم در اين جشن که به مناسبت ضايع شدن استقلال برپا شده بود دو لپي خوردم! خفت از اين بيشتر؟ تيم محبوبت، تيمي که اينقدر سرش با اين و آن کل کل ميکردي و هر جا پا ميداد تا ميشد شلوغش ميکردي را به يک پيتزا بفروشي و بعد هم بدون عذاب وجدان شب سر راحت روي بالش بگذاري!
از آن بدتر امشب بود. همان رفيقي که ديشب شام داده بود گفت که اگر من و علي هر دو سرمان را کچل کنيم تقبل ميکند که برايمان دوتا کلاه قشنگ بخرد! عمراً فکرش را هم نميکرد که فقط به خاطر دو تا کلاه ما تن به چنين کاري بدهيم. رفتيم و کچل کرديم. موهاي نازنينمان را از ته زديم. او هم که هنوز در شوک اين رفتار ما مانده بود پول دو تا کلاه را نقداً داد دستمان! خلاصه بعد از هفده هجده سال دوباره کچل کردم! به خاطر دو ريال پول نقد، آنچنان قيافهاي براي خودم ساختم که خودم هم وقتي توي آينه نگاه ميکنم شوکه ميشوم.
آرا (2)
dige ghati kardin shomaha oonja meske!:))
movazeb bashin khol o chel baziatoon dar hamin had bemoone!
Dash Mohsen behtare dige hadeaghal in harekate kheffat bareto dar morede esteghlal tarif nakoni!
ميشه عکسشو ما هم ببينيم؟!!