اسباب کشي
دو هفتهاي ميشود که آمدهايم خانهي جديد. همسر آن علي از تهران آمد و من و اين علي! بايد بار و بنديل ميبستيم و ميآمديم خانهي جديد. هرکدام يک چمدان و خردهاي بيشتر بار نداشتيم، اما مستقر شدن و راه افتادن جريان امور خانه يمهفتهاي طول کشيد. صاحبخانه يک مرد و زن سن و سالدار چينياند.
اگر همان اول آمده بوديم اينجا منظرهاي که از پنجرهي خانه ميديديم، بسيار هيجانانگيزتر بود. منظرهي وسيع دريا و جزيره و پل جزيره، ميتوانست خيلي زيباتر باشد اگر اين چند وقت صبح تا شب همين صحنهها را نميديديم وبهشان عادت نميکرديم.
بعد از اين دو هفته، امشب اولين شبي بود که حال نشستن و نوشتن آمد.