داستان ذن يا چيزي شبيه به اين!
سالها پيش، وقتي نوجوان ده يا يازده سالهاي بودم، يکبار جايي کتابي را ديدم. همينطور برداشتماش تا ورقي بزنماش. از اين کتابها که داستانهاي کوتاه يک صفحهاي توياش نوشتهاند. يک داستاناش را خواندم و آنقدر به نظرم جالب آمد که هنوز آن داستان کامل در خاطرم مانده است.
داستان ميگويد که يکبار دو نفر از شاگردان ذن داشتند در خياباني راه ميرفتند. باران سنگيني ميباريد و راهها همه پر آب و گلآلود بود. ميروند تا ميرسند به يک چهارراه. ميبينند يک خانم نجيبزادهاي ايستاده کنار چهارراه، مستاصل و حيران، و نميداند چهطور بايد از خيابان رد شود تا لباس زيبا و فاخرش گلآلود نشود. يکي از اين دو نفر خانم را ميگيرد روي دستهايش و ميبرد آن سوي خيابان و آنجا او را دوباره روي زمين ميگذارد. خانم تشکر ميکند و آنها از هم جدا ميشوند و هرکس مسير خود را ميرود. اين دو شاگرد مدتي راه ميروند تا ميرسند به مدرسهشان. به مدرسه که ميرسند، يکي از آنها، به آن ديگري که خانم نجيبزاده کمک کرده بود ميگويد تو بهتر بود آن کار را نميکردي، شان تو شاگرد مدرسهي استاد ذن بيشتر از آن است که بخواهي مردم را کول کني و از اين سو به آن سو ببري. شاگرد ديگر جواب داد که اشتباه تو بزرگتر است. من آن خانم را يکسوي خيابان بغل کردم و سوي ديگر زمين گذاشتم. اما تو آن خانم را هنوز از ذهنات زمين نگذاشتهاي.
نتيجهگيري اخلاقي اين داستان ميشود اينکه: لامذهب! بس است ديگر! آن لعنتي را بگذار زمين.
آرا (11)
سلام پسر
عید مبعث و اینا مبارک...
خوبی ؟
آقا چرا بیونش کنی ؟؟ شاید قسمت باشه
لگد نزن
آروم باش
اگه خدش رفت بیرون که هیچ اگه نرفت برو پیشش ببین چه خبره ؟ شاید خوب بود ها
هر چی باشه نجیب زاده بید
راستی دعا نیاز دارم اساسی
یادت نره ها
اشتباه گرفتي خان داداش. منظورم اوني نبود که تو برداشتي! تو که بهتر ميدوني، من مدتهاست که زمين گذاشتم :)
هموطن گرامی. لینک وبلاگ شما به **لیست وبلاگهای فارسی ایرانیان جهان** در قسمت عمومی وکشور محل سکونت اضافه شد. کنترل مضاعف شما هر خطای احتمالی را در نام و کشور محل سکونت از بین میبرد. دادن لینک اختیاری است ولی شما را دعوت میکنم که از تسهیلات خاص حمایت کنندگان استفاده نمائید. با آرزوی شادی و موفقیت.
سلام
عیدت مبارک
خوبی
مالزی خوش میگذره
راستی استقلال با حجازی اولیشو برد
فعلا
یا علی
سلام
وبلاگت رو دیدم جالب بود
من و تو یه وجه مشترک داریم. هر دو سه ماهه از کشور خارج شدیم . هر دو هم خیلی سعی می کنیم از دور و بر سر در بیاریم. یه فرق هم داریم. تو مالزی هستی و من چین. به ما سر بزن. آماده تبادل لینک هم هستم.
http://www.mirzaee.com/sin/
سلام
البته اصل داستان يه کم ضايع تره و من هم کلاً خاطره خوشی از داستان ندارم. چون از کسانی شنيدمش که بهش استناد ميکردند و مثلاً حجاب رو زير سؤال ميبردند. بگذريم که چه جوری. به نظر من اينها فقط يک سری داستانک هستند و هيچ پيام اخلاقی جنرال پرپوزی نميشه ازشون برداشت(يا تجويز) کرد. محض خوب و خالی، خوب هستند. مثل يک جوک. نه بيشتر.
Why arent you writing anymore dude? Iam checking everyday and yet there is nothing to read :(
سلام ... خوبی ..
دارم میرم شاهرود برای 15 ماه باقیمانده خدمت ..
حلالم کن
ممنون
یا علی
?Dude, How about a new post
this is like the only place i check everyday to get some kinda news from you guys, i miss you guys
salam
cheghadar kam peyda shodin;) kheili vaghte poste jadid nazashtin!
oza roo be rahe ke ishala?:)
dastane kheili jalebi bood, motshaker