تظاهرات

چند روز پيش داشتم با تي‌اِن‌هي، رفيق هم‌کارم گپ مي‌زدم. صحبت رسيد به سيستم اداره‌ي کشور مالزي. صحبت از انور ابراهيم کرد. گفتم که مي‌شناسم‌اش و يادم هست زماني را که با ماهاتير محمد درگير شد و به زندان افتاد. تعجب کرد که اين‌را مي‌دانستم. از دانستم سر ذوق آمد و کمي از ماجراهاي انور ابراهيم را براي‌ام تعريف کرد. گفت که در سال نود و هشت درگيري‌اش با ماهاتير بر سر اختلاف سليقه‌ي سياسي‌شان بالا مي‌گيرد. براي‌اش پاپوشي مي‌دوزند و به شش سال زندان و ده سال محروميت از فعاليت سياسي محکوم‌اش مي‌کنند. گويا نيروهاي اپوزيسيون مالزي پشت سر انور ابراهيم خود را سازمان‌دهي کرده‌اند. دوران محروميت او سال آينده تمام مي‌شود. بنابراين مي‌تواند در انتخابات سراسري پارلمان که سال آينده برگزار مي‌شود شرکت کند، اما دولت به شدت در تلاش است تا قانوني را به تصويب برساند که بتواند انتخابات را جلو بيندازد و پيش از پايان دوران محروميت او برگزارش کند. طبعا نيروهاي اپوزيسيون هم دارند از تمام ظرفيت‌هاي‌شان براي مقابله با اين طرح استفاده مي‌کنند. اين‌طور که تي‌اِن مي‌گفت، جوان‌هاي تحصيل‌کرده و تحول‌طلب مالزي ديدگاه‌هاي انورابراهيم را بيش‌تر مي‌پسندند. شنبه‌ي گذشته هم يک تظاهرات اعتراض آميز در کوالالامپور برگزار شد. اين اولين اتفاق خلاف عادت و غير منتظره‌اي است که مي‌بينم در مالزي رخ داده است.
يک چيزي اما اين وسط جالب است. شباهت‌هاي اين داستان با آن‌چه من از بازي‌چه کردن راي مردم در ذهن دارم به نظرم نکته‌ي قابل اعتنايي است.


آرا (5)

Hellawaits در زمان November 15, 2007 8:41 PM اين‌گونه نوشت:

می بينم که داری در صحنه سياست مالزی هم فعال ظاهر می شی


Anonymous در زمان November 17, 2007 3:45 AM اين‌گونه نوشت:

khodaiesh in chizaie ke akhbari ke to donbal mikoni harf nadare. hichvaght yadam nemire ke avale dabirestan proja ra vel kardi ke zood beri khoone ke bazie teraktorsazie tabriz va pase tehrana be soorat mostaghim bebini.


علی سیاه سابق در زمان November 22, 2007 5:56 PM اين‌گونه نوشت:

سلام پسر
مرسی بابت امروز
کلی کیف کردم
کلی هم آروم شدم
بازم ببخشید نباید تو رو ناراحت می کردم


phln در زمان November 26, 2007 6:19 PM اين‌گونه نوشت:

جالب بود
فکر کنم من اولین بازدید کننده ناشناس بودم
؟؟


khasokhashak در زمان January 27, 2010 7:05 PM اين‌گونه نوشت:

harja lazem bashe mellate ghayurim khar az pol ke gozasht khasokhashakim


درج نظر




يادداشت‌ها

یکشنبه 16 خرداد
حوالی ساعت دوازده شب، چشم‌هایم را به زور باز نگه داشته‌ام، خسته و کوفته، نشسته‌ام به تماشای گفت‌وگوی وحید یامین‌چور و حسین صفار هرندی؛ حرص می‌خورم و به در و دیوار فحش می‌دهم.
جمعه 7 خرداد
زنگ زد، بعد مدت‌ها صدایش رنگ وجد و نشاط داشت. گفت ایستاده‌ام در بین‌الحرمین، می‌خواهم بروم زیر گنبد حرم برایتان دو رکعت نماز بخوانم. زنگ زدم که بدانید و نیت کنید. مدت‌هاست که همین اتفاقات کوتاه و کوچک، شده تنها مایه‌ی شادی‌ام.

روزگار

آخرين نوشته‌ها

موضوعات

سوابق

‌جستجو