چشم ها
پارسال شب ولادت امام رضا (ع) بود. همانشب چيزکي نوشتم، احوالات آن شب را خوب در خاطر دارم. اما يکهفتهي بعد .... يکسال گذشته است. چه چيزي ميشود گفت؟ خيلي زور زدم که چيزي بگويم، اصلا مگر حرفي ميشود زد؟ نتوانستم. حتي نتوانستم توي چشمهايت نگاه کنم. چشمهايي که همهي آنچيزي را که توي خودت ميريزي و نه به زبان ميآوري و نه ميگذاري از رفتارت کسي بهشان دست پيدا کند، تويشان ميشود خواند. صبر بايد کرد، هرچند ميدانم که صبر آساني نيست.
امسال هم باز شب ولادت امام رضا (ع) بود. خدايا حکمتات چيست؟ ميخواهي شير فهممان کني که هيچ کاري از دست کسي بر نميآيد؟ باز از آنشب ماندهام حيران. فکرت يک لحظه از سرم بيرون نميرود. به هر کسي که ميدانستم سپردهام که دعا کنند. ديگر نميدانم چه ميتوانم بکنم.
دعا کنيد، لطفا دعا کنيد. همهمان را دعا کنيد.
يا مولا علي مددي.
آرا (4)
نمیدونم اینایی که مینویسم اینجا، اصلا به پستت مربوط هست یا نه. ولی میگم. ( اصلا مگه من کدوم جوابم به سوال مربوط بوده که این یکی باشه؟ )
...
ولش کن
پشیمون شدم
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست...
وب بسیار خواندنی دارید. با آرزوی موفقیت
سلام
دعا می کنم
اما خیلی گنگ بود
حسش رو هم نداشتم مطلب سال قبل رو بخونم
فقط نگران شدم
چیزی شده پسر ؟
یا ضامن آهو
سلام دوست خوبم
من موقعی مطلب شما را خواندم که 4 صبح بود حال معنوی خوبی بمن داد برات از صمیم قلب دعا کردم .درکت می کنم چه می کشی اما همه چیز را اینقدر سیاه نبین.مطمئن باش خداوند این سرنوشت را برای قوم ما رقم زده و ما بیش از این لایق نیستیم . به انها ایراد نگیر به من و خود ایراد گیر .مگر چند قدمی خود دانشجویان دکتری را نمی بینی. چه فرقی است بین انها و اینها . این نزاد ما ایرانی هاست . انجا که اقا محمد خان می گفت این قوم را گرسنه نگهدارید الان هم همین است برادرم .علاقه مند به تفکر و ایمان شما