پاس در عمق

چهارشنبه و پنج‌شنبه‌ي قبل دو روز بسيار سخت را گذرانديم. آرش بيمارستان بود و ما چند نفر، پر از نگراني و استرس بوديم و تمام تلاش‌مان اين بود که هرچه مي‌توانيم انجام دهيم تا در اين تنهايي و غربت، با کم‌ترين دردسر و هزينه از اين ماجرا بگذريم. نگراني‌مان نه مصنوعي بود و نه آميخته به اغراق و غلو. شاهدش هم چشم‌هاي پر از اشک بود و چهره‌هاي سرخ و برافروخته و چشم‌هاي نگراني که مدام به گوشه‌اي خيره مي‌ماندند و نشان از ذهني آشفته داشتند.
از آن‌روزها که گذشتيم، وقتي آرش به لطف خدا توانست روي دو پاي خودش بايستد، مدام دارم به آن‌چه در آن‌دو روز گذشت فکر مي‌کنم. فکرهاي زيادي از ذهنم گذشت. به لحظه لحظه‌ي آن دو روز فکر کردم. به رفتارهاي خودم، عکس‌العمل‌هاي گاه تند و گاه آرامم و به رفتارهايي که از ديگران ديدم. در آن‌چه از اين به بعد مي‌نويسم هيچ اعتباري نيست. اين‌ها تنها يک‌ مشت گزاره‌اند که به ذهن‌ام رسيده‌اند و هنوز مرتب و دسته‌بندي نشده‌اند. ورودي‌هايم هم تنها مشاهدات آن دو روز نبوده است. اين ماجراي اخير تنها يک تلنگر بود که تصميم بگيرم به اين چيزها فکر کنم.
يکي از اين فکرها که ام‌روز بيش‌تر در سرم مي‌چرخيد آن بود که رفتار آدم‌ها در آن شرايط سخت چه‌قدر حاوي چيزي از جنس ارزش بود؟ آيا مي‌شود در مورد آن آدم‌ها بر مبناي آن دو روز قضاوتي کرد؟ قطعا آن آدم‌ها (در چارچوب‌هاي اخلاقي‌اي که من به‌شان معتقدم) با آن رفتارهاي‌شان کرامت بيش‌تري دارند از کسي که ممکن است همه‌ي آن ماجرا را به تلاونگ مبارک هم حساب نکند. اما من گمان مي‌کنم رفتارهاي بسيار زيبا و انساني در شرايط بسيار سخت را شايد بتوان با گل زيبايي مقايسه کرد که يک مهاجم از يک پاس توي عمق بي‌نظير مي‌سازد. آن گل بي‌ترديد زيبا بوده است، اما در آن شرايط از يک مهاجم متوسط هم انتظار جدي مي‌رود که آن پاس را به ثمري برساند. به‌نظرم مي‌رسد شرايط سخت، جايي است که از يک آدم که حداقل ردي از شرافت در وجودش باشد، انتظار مي‌رود تمام تلاش‌اش را براي حل مشکل انجام دهد.
سال‌ها پيش آدمي که قبول‌اش داشتم جمله‌اي گفت که در ذهن‌ام ماند. مي‌گفت کاش بتوانيم آدم‌ها را همان‌طور که هستند بپذيريم. اين جمله نقطه‌ي اتصال حکايت آن‌دو روز و مسير جاري زندگي من است. من گمان مي‌کنم شرط پذيرفتن آدم‌ها قدرت تفکيک رفتارهاي متفاوت يک آدم، در شرايط گوناگون از يک‌ديگر و توصيف او در يک فضاي طيف‌گونه‌ي وسيع است؛ يا قدرت تشخيص و تحليل علل دقيق رفتارها؛ همين‌طور توان دريافت پيامي که در هر رفتار و عمل نهفته است؛ و تمام اين‌ها ممکن نيست جز در مرور زمان. يک رفتار به شدت انساني در شرايط بحراني مي‌تواند معنايي نه‌چندان واجد ارزش داشته باشد. چه بسا ناشي از حس برتري‌جويي، نمايش يا حسي شبيه به اين باشد. رفيقي داشتم سال‌ها پيش از اين در دوران دبيرستان که ام‌روز به گمانم يک گوشه‌ي اين دنيا دارد دکتراي رياضيات‌اش را مي‌گيرد. يک‌بار که از دست کسي عصباني بود گفت که تواضع افراطي، دقيقا شکل تشديد‌شده‌ي خودنمايي است. آن‌چه من مي‌خواهم بگويم چيزي در همين مايه‌هاست. رفتارهاي انساني در شرايط آرام و متعادل ديرياب‌ترند. انجام‌شان هم مشکل‌تر است. در شرايط عادي چه بسيار رفتار انساني که از سوي هيچ‌کس ديده نمي‌شود و همين مي‌تواند يکي از دلايل مهمي باشد که باعث انگيزه‌ي کم‌تر در انجام‌شان مي‌گردد. بگذريم از اين‌که تداوم اين رفتارهاي انساني در شرايط عادي بسيار محتمل است که حمل بر بلاهت و ناداني هم بشود.
فراي تمام اين مسائل، پذيرفتن ديگران، آن‌گونه که هستند، نيازمند توان ديگري از جنس بي‌نيازي و سينه‌ي گشاده است. اين بي‌نيازي شرط لازم تداوم آن رفتارهاي انساني است و آن‌چه شايسته‌ي بيش‌ترين تجليل است همين تداوم است. من اين‌روزها در ذهنم مدام مشغول افتخار کردن به آن رفقاي نازنيني هستم که در اين چند روز سخت در کنارشان بودم. اما کمي يادگرفته‌ام و بايد بيش‌تر ياد بگيرم که بر سر راه دريافت‌هايم از ديگران تعديل‌کننده‌اي بگذارم که رفتارهاي ناگهاني، چه زيبا و چه زشت را حذف کند. آن‌چه معيار داوري است رفتار انسان‌ها در وضعيت پايدار است و اين به دست نمي‌آيد مگر در گذر زمان. يک نکته‌ي مهم ديگر هم وجود دارد. و آن، اين است که نتيجه‌ي اين داوري پايدار به چه‌کار مي‌آيد؟ در اين مورد نمي‌خواهم زياد حرف بزنم. فقط به گمانم اقتضاي پذيرفتن ديگران، آن‌گونه که هستند اين است که نتيجه‌ي اين داوري در شکل رفتار ما (و نه محتواي آن) با ديگران به هيچ کاري نيايد. اين ادعاي آخر ادعاي پر ابهامي است که خودم هم هنوز ايده‌ي روشني در موردش ندارم. بايد به دو چيز بيش‌تر فکر کنم. اول معناي پذيرفتن ديگران و به دنبال آن تنظيم درست شکل و محتواي رفتار. ياد گرفتن تمام اين‌ها، تا رسيدن به آن نقطه که درک درستي از شخصيت آدم‌هاي اطرافت داشته باشي و خطاهاي فراوان موجود در روابط آزارت ندهد، داراي مسير سخت و دشواري است که پيمودن‌اش مهارت‌هاي فراواني مي‌طلبد، اما من گمان مي‌کنم بايد آن‌را پيمود.

به‌نظرم شايد اين بي‌نيازي همان «حسبنا الله و نعم الوکيل، نعم المولي و نعم النصير» باشد. دست کم من اين‌گونه گمان مي‌کنم و اين‌طور آرزو دارم. در پيمودن‌اش هم بي‌ترديد بي ياري خودش ناتوانم.
يا علي مدد.

درج نظر




يادداشت‌ها

یکشنبه 16 خرداد
حوالی ساعت دوازده شب، چشم‌هایم را به زور باز نگه داشته‌ام، خسته و کوفته، نشسته‌ام به تماشای گفت‌وگوی وحید یامین‌چور و حسین صفار هرندی؛ حرص می‌خورم و به در و دیوار فحش می‌دهم.
جمعه 7 خرداد
زنگ زد، بعد مدت‌ها صدایش رنگ وجد و نشاط داشت. گفت ایستاده‌ام در بین‌الحرمین، می‌خواهم بروم زیر گنبد حرم برایتان دو رکعت نماز بخوانم. زنگ زدم که بدانید و نیت کنید. مدت‌هاست که همین اتفاقات کوتاه و کوچک، شده تنها مایه‌ی شادی‌ام.

روزگار

آخرين نوشته‌ها

موضوعات

سوابق

‌جستجو