جيره

چند ماه پيش يک پروژه‌ي بسيار زيباي فرهنگي به اسم جيره‌ي کتاب را پيدا کردم. ماجرا از اين قرار است که در اين پروژه هر ماه براي شما يک کتاب فرستاده مي‌شود. آن‌را مي‌خوانيد و در سايت در موردش نظر مي‌دهيد. براي اين عضويت در اين پروژه مي‌توانيد مشترک بسته‌هاي متنوعي بشويد. مي‌توانيد بخواهيد که هرماه بدون اطلاع شما کتابي را برايتان بفرستند تا فرصت انتظار و هيجان دريافت يک کتاب جديد را داشته باشيد. مي‌توانيد مشترک مجلات شويد، يا محصولات فرهنگي دل‌خواه خودتان را از مسئولين اين پروژه بخواهيد. قسمت قابل استفاده‌اش براي من چيزي است به نام جيره‌ي خارجه که براي فارسي زبان‌هاي بيرون از ايران ايجاد شده است.
به چندين دليل به گمانم بايد عضو اين پروژه شد و از آن حمايت کرد. اول اين‌که در مملکتي که سرانه‌ي مطالعه‌اش چيزي در حدود دو دقيقه در روز است، طبعا يک حرفه‌ي مبتني بر کتاب نبايد تجارت نان و آب‌داري باشد. صد البته ادامه پيدا کردن يک چنين حرکتي هم به پول احتياج دارد. بنابراين عضويت در اين طرح دست‌کم مي‌تواند به روشن ماندن اين چراغ کمک کند. به علاوه آقاي ماني شهرير، بزرگواري که امور اين طرح را رتق و فتق مي‌کنند، مثل هر آدمي از توسعه‌ي ايده‌شان و استقبال ديگران از آن لذت مي‌برند. خصوصا در چنين طرحي که به احتمال فراوان باعث و باني‌اش دغدغه‌هاي فرهنگي هم از کارش داشته است، رونق طرح دل‌گرمي عميق‌تري براي مجري طرح خواهد آورد. پس باز هم اگر گمان مي‌کنيم اين کار، کار خوبي است بايد از آن استقبال کنيم. نکته‌ي مهم ديگر اين‌که براي آن آدم‌هايي که دور از مملکت دست‌شان از کتاب‌هاي فارسي کوتاه است چه فرصتي مي‌توان يافت مغتنم‌تر از اين؟
من خودم مشترک جيره‌ي خارجه شدم. سلايق‌ام را همان اول کار براي‌شان نوشتم و خواستم که به انتخاب خودشان هر ماه کتابي برايم بفرستند. هيجان‌انگيز بودن اين تصميم به جاي خود، اما اين‌کار يک خطري هم دارد. آن هم اين است که اگر مثل من اقبال بلندي داشته باشيد، جيره‌ي دو ماه آخرتان از بين کتاب‌هايي انتخاب مي‌شود که قبلا خوانده‌ايد. روال کار آن‌طور که در يکي از بروشورهاي‌شان نوشته بود اين است که اين‌طور مواقع اول به مسئولين طرح خبر مي‌دهيد که کتابي که گرفته‌ايد تکراري است. آن‌ها هم براي‌تان کتاب ديگري مي‌فرستند. اما شما هم بايد اين کتاب را به کسي که اين کتاب را تا به‌حال نخوانده است هديه بدهيد. حالا من دو کتاب دارم که مي‌خواهم هديه بدهم. يکي "ارميا"ي آقاي رضا اميرخاني است و ديگري "سلاخ‌خانه‌ي شماره‌ي پنج" اثر آقاي کورت ونه‌گات. دومي را من شديدا توصيه مي‌کنم و معتقدم هر آدم سالمي بايد اين کتاب را در دست‌کم يک‌بار در زندگي‌اش بخواند. اگر دوست داشتيد که اين کتاب‌ها را بخوانيد، يک خبري به من بدهيد تا براي‌تان بفرستم‌شان.

يا علي مدد.


آرا (5)

Ali در زمان May 29, 2008 8:26 PM اين‌گونه نوشت:

agha kheyli bahal bood in. chera zoodtar nagofti? beram ozv sham. darmorede ketaba ham avalisha khoondam va az oonja ke adame salemi nistamdovomisham bedardam nemikhore. darzemn motevasete saraneye ketab do daghighast yani chi? to masalan kheyre saret mohandesi. 2 daghighe dar modate omr, dar sal, darmah ya dar do daghighe?


anonymous در زمان May 30, 2008 10:47 AM اين‌گونه نوشت:

salam, kheyli jalebe momkene etelate bishtar rajebe nahve ozviat bedid? website dare? be har keshvari mifrestan?


anonymous در زمان May 30, 2008 10:47 AM اين‌گونه نوشت:

salam, kheyli jalebe momkene etelate bishtar rajebe nahve ozviat bedid? website dare? be har keshvari mifrestan?


محسن در زمان May 30, 2008 3:45 PM اين‌گونه نوشت:

همه ي اطلاعات عضويت و کتاب هايي که براي مشترکين مي فرستند توي وب سايت طراح هست. توي متن به سايت لينک دادم، آدرس شون http://www.jireyeketab.com هست.


ملودی در زمان June 4, 2008 10:47 PM اين‌گونه نوشت:

سلام. خیلی ذوق کردم از خوندن این پستتون. من هم وقتی جیره کتاب رو "کشف" کردم، کلی احساس خوبی داشتم. خودم عضوش نشدم هنوز، ولی قبل از اینکه بیام اینجا برا تولد مامانم براشون یه اشتراک گرفتم...خودم هم هر ماه لیست کتابهای جدید رو حتماً می خونم و کلی هر دفعه آه و افسوس و اینا که کاش اینو می خوندم یا اون یکی رو...شدیداً وسوسه شدم الان که خودم هم عضو شم...راستی من هم اون وسواس "حتماً کتاب رو تا تهش بخون حتی اگه داری دق می کنی" رو دارم...چیز بامزه رو اعصابی هستش... D: ...


درج نظر




يادداشت‌ها

یکشنبه 16 خرداد
حوالی ساعت دوازده شب، چشم‌هایم را به زور باز نگه داشته‌ام، خسته و کوفته، نشسته‌ام به تماشای گفت‌وگوی وحید یامین‌چور و حسین صفار هرندی؛ حرص می‌خورم و به در و دیوار فحش می‌دهم.
جمعه 7 خرداد
زنگ زد، بعد مدت‌ها صدایش رنگ وجد و نشاط داشت. گفت ایستاده‌ام در بین‌الحرمین، می‌خواهم بروم زیر گنبد حرم برایتان دو رکعت نماز بخوانم. زنگ زدم که بدانید و نیت کنید. مدت‌هاست که همین اتفاقات کوتاه و کوچک، شده تنها مایه‌ی شادی‌ام.

روزگار

آخرين نوشته‌ها

موضوعات

سوابق

‌جستجو