مدير

حرف ناجوري زد و جواب حرفش را به تندي دادم و خلاصه اعصاب‌مان خراب شد!

ماجرا را چند بار نوشتم و از اشاره‌هاي خشمگينانه‌ام خوشم نيامد و پاک‌اش کردم. ديگر شايد چندان مهم نباشد. حالا که گويا قرار است قصه به همين زودي‌ها تمام شود، بگذار اين چند بار هم بگذرد.

اميد‌وارم اين انتظار مزخرف زودتر تمام شود. بيش‌تر دوست دارم از اين برزخي که گرفتارش شده‌ام بتوانم بيرون بيايم. ديگر کم‌کم تحمل و صبرم دارد سر مي‌آيد. تمام شود که هم خودم خلاص شوم، هم اين بنده‌ي خدا که بي‌خبر گرفتار ما کرده‌اندش و او هم هيچ ايده‌اي ندارد که چه‌طور با ما رفتار کند.

منتظرم و اگر کمک کند راضي به هر چه بخواهد،
يا علي مدد.

نوشته شده در زمان Jan 22, 09 07:26 PM | لينک دائم | تو را من چشم در راهم (1)


January 2009


شناسه

درباره

اين صفحه حاوي يادداشت‌هايي است که در وبلاگ شطحيات و در دوره‌ي زماني January 2009 نگاشته شده است.
يادداشت‌هاي نگاشته شده در ماه در October 2008 قابل دست‌رسي است.
يادداشت‌هاي نگاشته شده در ماه در February 2009 قابل دست‌رسي است.

‌جستجو