سال نوي چيني

دوشنبه‌ي هفته‌ي قبل شروع سال نوي چيني بود و ام‌سال اولين سالي بود که من شاهد جشن سال نو بودم. دو سال پيش کمي بعد از سال نو به مالزي آمدم و سال گذشته هم درست در همين روزها برگشته بودم ايران تا از پايان‌نامه‌ام دفاع کنم. سال نوي چيني سال قمري است و حدود ده روز کوتاه‌تر از سال‌هاي خورشيدي. شايد مفصل‌تر از هر مناسبت چيني ديگري، سال نو پر است از انواع سنت‌ها و آداب و رسوم متفاوت و رنگارنگ. اين مراسم وسيع، از دو سه روزي پيش از سال نو شروع مي‌شود و تا پانزده روز پس از آن ادامه دارد.
آن‌قدر که من ديده‌ام چيني‌ها غني‌ترين مجموعه‌ي باورها و آداب خرافي را دارند. نصف چيزهاي دنيا در فرهنگ‌شان نحس و نامبارک است. عدد چهار و مشتقاتش همه‌گي نحوست دارند. دُم گربه نامبارک است. آن‌قدر هم در اين اعتقادشان استوارند که اوايل من خيال مي‌کردم نسل گربه‌هاي اينجا کلا دُم ندارند، بعدتر فهميدم که جماعت چيني در اولين فرصتي که دست‌شان برسد دُم اين مخلوقات خدا را مي‌برند. جادوگري و موجودات تخيلي و محاسبه‌ي سعد و نحس روزگار هم وزن بسيار قابل توجهي در تصميم‌گيري‌هاي‌شان دارد. يک روزهايي از سال را غذا مي‌پزند و مي‌گذارند کنار در براي ارواح درگذشته‌گان خانواده، تا سير و راضي نگه‌شان دارند. اين خرافات حتي در گذر زمان، با پيشرفت علم و تکنولوژي، در زمينه‌هاي جديد بازتوليد هم مي‌شوند. يکي از اين خرافاتي که عمرش نبايد از چند دهه بيشتر باشد اين است که با دوربين عکاسي نبايد عکسي گرفت که فقط سه نفر در آن باشند. در اين فرهنگ سال نو که در واقع مهم‌ترين حادثه‌ي فرهنگي است، گل‌چيني است از همه‌ي اين باورهاي متنوع و جذاب چيني.
از چند روزي قبل از سال نو همه به تکاپو مي‌افتند. خانه‌ها را تميز مي‌کنند، خريد منزل مي‌کنند، تعداد زيادي نارنگي مي‌خرند که ميوه‌ي مخصوص سال نو و نماد برکت و اقبال و ثروت است و خودشان را براي پذيرايي از مهمانان عيد آماده مي‌کنند. اين نارنگي‌ها کاربردهاي متنوعي دارند. به عنوان برکت به هم نارنگي هديه مي‌دهند. آن‌ها را در اطراف محيط کارشان مي‌گذارند يا در گوشه و کنار خانه مي‌چينند تا در سال جديد برکت را به زندگي‌شان بياورند. مثل خودمان، تخم‌مرغ رنگي هم دارند. رنگ قرمز در فرهنگ چيني (يا شايد هم در آداب بودايي) گويا اهميت اساسي دارد. تخم‌مرغ ها را يک‌سره رنگ قرمز مي‌زنند و در خانه‌ها مي‌گذارند يا به بچه‌هاي کوچک هديه مي‌دهند. اين تخم‌مرغ قرمز فقط مختص سال نو نيست. نمي‌دانم نماد چيست که در هر مناسبت شاد و مبارکي مانند ازدواج و تولد و ساير جشن‌هاي ريز و درشت‌شان آن‌را هم فراهم مي‌کنند. از دو سه روز پيش از عيد لباس‌هاي قرمزشان را هم به تن مي‌کنند و انتظار سال نو را مي‌کشند.
معتقدند که دو روز مانده به عيد، بودا که مجسمه‌اش را در خانه دارند به آسمان مي‌رود و چند روزي را در آسمان مي‌گذارد. آن‌قدر که جسته و گريخته شنيده‌ام، گويا بودا به عرش مي‌رود تا با خداوند بزرگ مذاکره و چانه‌زني کند و سهم خانواده از برکت سال آينده را از خداوند بگيرد و با خودش بياورد. اين فرآيند لابي‌گري در روز چهارم يا پنجم سال نو تمام مي‌شود و بودا با آن‌چه که از گفت‌وگوهايش با خدا به‌دست آورده به خانه باز مي‌گردد. در روز عروج بودا به آسمان، نظافت منزل بايد تمام شده باشد. اهل خانه براي بدرقه‌ي او، غذاي لذيذي مي‌پزند و در مقابل پيکره‌ي بودا مي‌گذارند. شنيده‌ام که اين‌کار براي نشان دادن ارادت به بودا و جلب رضايت او پيش از سفر به آسمان است.
دو روز بعد از آن‌که بودا روانه‌ي آسمان شد، سال نو مي‌شود. چيني‌ها بسيار مقيدند، که در آستانه‌ي سال نو هرکجا که باشند بايد تمام فاميل در کنار بزرگ فاميل جمع شوند و شام سال نو را با او بخورند. اين سنت‌شان باعث مي‌شود شهري مثل پننگ که درصد بالايي از جمعيت‌اش را چيني‌ها تشکيل مي‌دهند بسيار شلوغ شود و جايي مثل کوالالامپور که ميزبان تعداد زيادي چيني مهاجر از شهرهاي ديگر است در روزهاي اول سال نو خلوت‌تر شود. تقريبا در اين دو هفته چيني‌ها هيچ کار مهم و جدي را شروع نمي‌کنند. هر کاري که در اين روزها براي کسي پيش بيايد، نبايد توقع داشته باشد که کارش تا پايان سال نو جدي گرفته شود.
نور و آتش و آتش‌بازي، قسمت مهم ديگر آداب و سنن چيني است. در معابد بودايي نور و روشنايي هميشه حضور جدي دارد. عودها و شمع‌هايي که زائرين براي عبادت روشن مي‌کنند جزئي مهم از عبادت است. در روزهاي زيادي از سال، صبح‌ها که در خيابان ها قدم بزني اثر آتش، شمع و يا عودي که شب پيش در گوشه و کنار براي نذر يا عبادت روشن شده‌اند را مي‌تواني پيدا کني. اين تجليل از نور و آتش در سرتاسر روزهاي سال نو برقرار است. چيني‌هاي زيادي در اين چند روز خانه‌هاي‌شان را با چراغ‌هاي قرمز، چراغاني مي‌کنند و تقريبا هر شب بساط آتش‌بازي به‌راه است.
آتش بازي در دو شب به اوج مي‌رسد. يکي شب سال نوست و ديگري شب چهارم يا پنجم که بودا از سفر آسمان باز مي‌گردد. اين شب، شب تجليل از پرودگار آسمان و دعا براي تقدير سال آينده است. تا نيمه‌ي شب مراسم مفصل آتش‌بازي است و از نيمه‌ي شب تا ساعت چهار صبح هم مراسم دعا و ندبه به درگاه خداي آسمان است. من آن شب توي اتاقم نشسته بودم و مثل هرشب داشتم وبگردي‌ام را مي‌کردم. حوالي ساعت نه يا ده شب، آتش‌بازي‌شان شروع شد. يک مراسم پرنور و پرصدا که هيچ از چهارشنبه سوري‌هاي وحشتناک خودمان کم نداشت. چند دقيقه‌اي مانده به دوازده هم برنامه تعطيل شد و لابد جماعت رفتند تا براي شب‌زنده‌داري‌شان آماده شوند.
نکته‌ي بانمک ديگر اين است که وقتي سال نو مي‌شود، تا وقتي که بودا برگردد و برکت را با خودش بياورد، اهل منزل نظافت را متوقف مي‌کنند. کسي خانه را نظافت نمي‌کند، زباله‌ها را در گوشه و کنار خانه رها مي‌کنند و خودشان را نمي‌شويند تا مبادا برکت و اقبال زندگي‌شان را ناخواسته، لابه‌لاي چيزهايي که وقت نظافت مي‌شويند يا از خانه بيرون مي‌کنند بگذارند و از دست‌شان بدهند.
روز آخر سال نو، که مي‌شود سه‌شنبه‌ي هفته‌ي آينده، روز عشق است. نکته‌ي جالب در اين روز عشق اين است که بر خلاف ساير روزهاي عشق، بار مراسم بر دوش دخترهاي عاشق است، نه پسرهاي عاشق. اگر دختري کسي را دوست دارد و به او عشق مي‌ورزد بايد برايش هديه‌اي بخرد و عشق‌اش را به او ابراز کند.
در اين ايام سال نو يک عبارت معروف چيني وجود دارد که همه‌جا روي در و ديوار نوشته‌اند. اين عبارت چيني که نزديک‌ترين تلفظ‌ش به زبان فارسي مي‌شود «گونگ سي فا چاي» نوعي آرزوي برکت کردن است. در جواب اين آرزو مجردها مي‌توانند به افراد متاهل بگويند «هوم پا نالاي». اين يکي درخواست عيدي کردن است. تا آن‌جا که من فهميده‌ام «نالاي» يعني «بِدِه» و «هوم پا» نام يک پاکت سرخ رنگ است که توي‌اش پول مي‌گذارند و به هم هديه مي‌دهند. مي‌گويند در تايوان شاغل بودن شرط کافي براي دادن «هوم پا» به ديگران است. اما در پننگ کسي از شاغل مجرد چنين توقعي ندارد. رسم «هوم پا» دادن از آن رسم‌هاست که در جامعه‌ي چند فرهنگي مالزي به بقيه‌ي اقوام هم وارد شده است. مالايي‌هاي مسلمان در عيد فطر عيدي‌هاي‌شان را در پاکت‌هايي مشابه اما سبز رنگ مي‌گذارند و هندوها شادباش عيد ديپاوالي را که عيد خداي نور است در «هوم‌ پا»هاي زرد رنگ به هم مي‌دهند.

همه‌ي اين‌ها را اين چند روز يا همکارهاي چيني‌ام برايم تعريف کرده‌اند، يا دوستان چيني که بيرون از شرکت پيدا کرده‌ام. به گمانم يکي از تجربه‌هاي زيباي من در اين دو سال زندگي، جشن گرفتن چهار سال نوي مختلف در هر سال و ديدن جشن‌ها و کارناوال‌هاي نژادهاي مختلف ساکن در مالزي بوده است. دي‌روز و ام‌روز هم مراسم تاي‌پوسام هندوهاست که نوعي مراسم شست‌وشوي گناه و طلب عفو کردن از درگاه خداست. هنوز فرصت نکرده‌ام بروم و اين‌يکي را ببينم. اگر فرصت کنم و بروم و ببينم‌شان، مشاهداتم از اين مراسم را هم خواهم نوشت.

-------------------------------------------

ام‌روز صبح وقتي از خواب بلند شدم، يکي از رفقا تلفن زد. وقتي صحبت مي‌کرد صدايش آشکارا مي‌لرزيد. شب قبل حال پدرش بد شده بوده. مي‌برندشان بيمارستان و معلوم مي‌شود سکته‌ي مغزي کرده‌اند. همان شبانه جراحي‌شان مي‌کنند و الان هم هنوز در بي‌هوشي بعد از جراحي‌اند. با امير رفتيم و براي ام‌شب بليط گرفتيم که فردا صبح تهران باشد. سخت اميدوارم و دعا مي‌کنم که ماجرا به خير بگذرد و عاقبت تلخي نداشته باشد.
امير چند وقت پيش مي‌گفت نمي‌دانم چرا اتفاقات بد، هر از گاهي دسته دسته، با هم بر سر آدم فرود مي‌آيند. اين‌بار هم انگار يکي ديگر از همان وقت‌هاست. خدا اين اتفاقات عجيب و غريب را که اين چند وقت دارد بر سرمان مي‌آيد به خير بگذراند.

يا علي مدد.

درج نظر




يادداشت‌ها

یکشنبه 16 خرداد
حوالی ساعت دوازده شب، چشم‌هایم را به زور باز نگه داشته‌ام، خسته و کوفته، نشسته‌ام به تماشای گفت‌وگوی وحید یامین‌چور و حسین صفار هرندی؛ حرص می‌خورم و به در و دیوار فحش می‌دهم.
جمعه 7 خرداد
زنگ زد، بعد مدت‌ها صدایش رنگ وجد و نشاط داشت. گفت ایستاده‌ام در بین‌الحرمین، می‌خواهم بروم زیر گنبد حرم برایتان دو رکعت نماز بخوانم. زنگ زدم که بدانید و نیت کنید. مدت‌هاست که همین اتفاقات کوتاه و کوچک، شده تنها مایه‌ی شادی‌ام.

روزگار

آخرين نوشته‌ها

موضوعات

سوابق

‌جستجو