طعم موسيقي
بين مجموعهي موسيقيهايي که گوش ميکنم، چندتايي هست که انگار به خاطرات لحظاتي خاص از زندگيام گره خورده است. هر بار که دوباره بهشان گوش ميکنم، تمام احوال و احساساتم در آن لحظات زنده ميشود؛ انگار که کسي منرا بلند ميکند و دقيق ميگذارد در همان شرايط و موقعيت.
يکي از اينها آلبوم نواي جناب شجريان است. هر بار که به اين آلبوم گوش ميکنم بر ميگردم به حال و هواي خوش و بيدغدغهي روزهاي اول دانشگاه. هر مرتبه درست همانجايي که بيژن کامکار نواختن دف را شروع ميکند، انگار صداي فرهنگ را رسا و واضح ميشنوم که ميگويد «ديدي چه قشنگ دف رو آورد تو کار؟». يا جبر جغرافيايي محسن نامجو که من را ميبرد به دو سه هفتهي اولي که از ايران بيرون آمده بودم و روزي ده بار همين قطعه را گوش ميکردم و تمام آن احساس دلتنگي و اضطراب را، درست همانطور که دو سال پيش چشيده بودمشان بيدار ميکند. يا مثلا "بگو بگو" و "شيرين شيرينام" و دو سه قطعهي ديگر باز از همين محسن نامجو که تمام چهار روز تعطيلات عيد فطر دو سال پيش، صبح تا شب پشت سر هم بهشان گوش ميدادم و با پاياننامهام سر و کله ميزدم.
به حساب همين تجربهها، به گمانم يکي دوسال ديگر اگر به آهنگهاي سعاد ماسي گوش بدهم بايد احساسات اينروزها برايم زنده شود. سعاد ماسي را دو سه هفتهي پيش از اينجا پيدايش کردم. خوانندهاي است الجزايري و ساکن فرانسه که بيشتر کارهايش را به عربي اجرا کرده است، اگر چه انگشت شمار فرانسه يا انگليسي هم خوانده است. اولين آهنگي که از او گوش کردم نامش بود "Le Bien et Le Mal" که گمان کنم ترجمهاش ميشود "خوب و بد" (بر اساس تذکر محمد "حق و باطل" را به "خوب و بد" اصلاح کردم). بين آلبومهايش "راوي" را من بيشتر دوست دارم. سه آلبوم ديگر هم دارد، هر کدام به نظر من چند قطعهي بسيار دوست داشتني دارند. به هر حال هنر اين بانوي الجزايري آنقدر براي من زيبا بوده است که چند هفتهي گذشته را به شنيدناش گذرانده باشم.
اين هنرمند، دومين موسيقيدان عرب-آفريقايي است که کارهايش را بسيار دوست داشتهام. نفر اول انور براهم، عود نواز تونسي بوده است. نميدانم چه حکايتي است که هر چه انديشمند و نويسنده و شاعر و موسيقيدان و فيلمساز و آدمحسابي عرب است، يا عرب آفريقاست، يا اهل لبنان و عراق و فلسطين. عربهاي حجاز و خليج فارس انگار به اندازهي بيابانهايشان بيحاصلاند.
--------------------------------------------------------
آن رفيقام که ديروز براي ديدن پدرش به ايران رفت، خبر داد که پدرش از کما بيرون نيامد و فوت کرد. تصورش هم دردناک و غير قابل تحمل است که بعد از يکسال که پدرت را نديدهاي، برگردي و پيکر بيجانش را نگاه کني.
يا علي مدد
آرا (2)
Le bien et le mal
خیلی ساده تر از حق و باطل است. یعنی "خوب و بد"
----------------------------------------------
پس ماجرا آن قدرها هم ايدئولوژيک نيست ;-)
فکر کنم يک جاي قطعه کلمه باطل را شنيدم. مترجم گوگل هم به Evil ترجمه کرد. براي همين حدس زدم شايد حق و باطل باشد.
خدا بیامرزتشان ...