پايه‌هاي لرزان اصلاحات

از آمدن خاتمي ابدا احساس خوشايندي ندارم. صادقانه در تمام اين دوران ترديد (يا به تعبير خود سيد محمد خاتمي تدبير) دعا مي‌کردم که نتايج گفت‌وگو ها منجر به نيامدن خاتمي شود. اما خب بر خلاف آن‌چه من دوست داشتم، سيد محمد خاتمي ديروز صراحتا حضورش در انتخابات سال آينده را اعلام کرد. در اين دو جا صدا و تصوير سخنراني ديروزش را مي‌توانيد ببينيد.
هيجان‌زدگي اطرافيانم از اين اتفاق را ابدا درک نمي‌کنم. اگر تحليل من درست باشد، نمي‌توانم بفهمم که اين حجم احساسات ناشي از فراموش‌کاري است، يا مهري که در اين کم‌تر از چهار سال ورزيده شده کار را به جايي کشانده که هر کورسويي اين‌چنين هيجاني را بر مي‌انگيزاند. تاثرم از اين وضعيت مبتني بر نشانه‌هاي متعددي است که همه ريشه در بي‌تدبيري و بي‌برنامه‌گي صحنه‌گردانان اين ماجرا دارد.
اين‌که بعد از دوازده سال باز بايد لنگ اين بمانيم که بالاخره سيد محمد خاتمي مي‌آيد يا نه، ابدا براي من مطلوب نيست. معني روشن اين موضوع به گمان من اين است که اصلاح‌طلبان (به طور خاص حزب مشارکت و سازمان مجاهدين) در تمام اين دوازده سال، نتوانستند حتي يک جانشين نيم‌بند براي سيد محمد خاتمي معرفي کنند. بديهي است که با وجود تمام مصائب فعاليت سياسي در ايران، اين‌کار برنامه و تدبير مي‌خواهد. شرايط مملکت را يقينا آن‌ها که دستي بر آتش سياست دارند، به‌تر از من مي‌شناسند. نبود رسانه، شوراي نگه‌بان، تعدد مراکز تصميم‌گيري و کانون‌هاي قدرت همه جزو واقعيت‌هاي فعاليت سياسي در ايران‌اند و هيچ کدام بهانه‌ي اين بلاتکليفي تاسف‌بار نيستند. اگر اين مشکلات نبود و شرايط مهياي فعاليت سياسي بود، اساسا نيازي هم به اصلاح‌طلبي نبود.
دريافت من از شرايط اين احزاب اصلاح‌طلب اين است که نبايد منتظر تغييري در اين وضعيت بمانم. در اين چند وقت که اين خيمه‌شب‌بازي دعوت از خاتمي به راه افتاده، تنها صدايي که شنيد مي‌شود، دعوت از او براي آمدن و نجات دادن ميهن است. درست همين‌قدر کلي، مبهم و عوامانه. اگر از اين بگذريم که اين وعده‌ي خلاصه کردن نجات يک ملت، در يک نفر، آن‌هم در يک شب چه‌قدر براي من دردناک و حتي مهوع است، بديهي است که بيرون آمدن زمام امور از دستان محمود احمدي‌نژاد آرزوي قلبي من نيز هست، اما به نظر من تنها همين بهانه، هرگز نمي‌تواند شعار يک حرکت اصلاح‌طلبانه باشد. من با همين بهانه شايد بتوانم به محمد باقر قاليباف هم راي بدهم. اما قطعا اين راي را به حساب اصلاح‌طلبي نخواهم گذاشت. جدا مايل بودم در اين روزها خبري، گزارشي يا مصاحبه‌اي بخوانم که بگويد اين کمپين دعوت از خاتمي، چه برنامه‌هايي براي اداره‌ي مملکت دارد. دوست داشتم حرف جديدي بشنوم که متناسب با شرايط ام‌روز باشد و به من بگويد بعد از اين بلاي چهار ساله چه‌گونه مي‌خواهد امور را به مجاري صحيح بازگرداند؛ اما حتي دريغ از يک راي و نظر شنيدني و منطقي.
براي من تقريبا روشن است که عده‌ي قابل توجهي از اعضاي اين دو حزب عمده‌ي اصلاح‌طلب مي‌دانند که ديگر گزينه‌هاي مطرح رياست جمهوري هيچ اقبالي بهشان ندارند و در اين قحط‌الرجال، تنها فرصت‌شان براي ورود دوباره به قدرت (همان قدرتي که پنج شش سال پيش گاه با صداي رسا و گاه به زمزمه خروج از آن‌را مطلوب و اصلاح‌طلبانه مي‌دانستند) را ورود سيد محمد خاتمي به عرصه مي‌دانند. اما اصرار آن‌ها براي کسب قدرت براي من راي دهنده نمي‌تواند دليل قانع کننده‌اي باشد. من انتظار دارم که بدانم اين مجموعه، جز آن‌ حرف‌ها که دوازده سال زده‌اند و مي‌دانم و برخي‌اش را حمايت هم مي‌کنم، چه حرف نويي دارند. من مي‌خواهم بدانم ام‌روز به نظر آن‌ها چه چيزي نسبت به دور دوم رياست جمهوري سيد محمد خاتمي تغيير کرده است که مي‌توان با اين جسارت وعده‌ي اصلاح تمامي امور را داد. کساني که آن‌روز رئيس جمهور را تدارکات‌چي مي‌خواستند ام‌روز چه تغييري کرده‌اند. آن مراکزي که آن‌روز به دستگاه اجرايي فشار مي‌آوردند و انتخابات مجلس هفتم را بر اساس گفته‌ي سخن‌گوي دولت با تهديد برگزار کرده‌اند چه تضميني داده‌اند که ام‌روز اين‌کار را نکنند.
اين‌ها به نظر من فريب‌کاري آشکار است. اين وعده‌هاي واهي و بي‌اساس، اين اميدواري دادن‌هاي بدون پشتوانه و ضمانت اجرايي، به نظرم جز آسيب زدن به بنيان اصلاح‌طلبي سود ديگري ندارد. من احتمال فراواني مي‌دهم که دولت سوم سيد محمد خاتمي، به فرض موفقيت در انتخابات، حتي ناتوان‌تر و ناکارآمدتر از دولت دوم او خواهد بود. من گمان مي‌کنم انگيزه‌ي صاحبان قدرت در اين سرزمين براي بر زمين نشاندن او و دولتش، به مراتب بيش‌تر شده است. در چنين شرايطي، کسي که مي‌توانست بدون درگير شدن در دست‌اندازهاي اجرايي، با اعتبارش باعث اتفاقات خير و مفيد فراواني باشد، ناچار خواهد بود اعتبارش را در درگيري‌هاي فرساينده و مستقيم اما کم اثر هدر دهد. مساله به ديد من بسيار روشن است که همان‌طور که پاره‌اي از مشکلات ام‌روز مملکت ناشي از بي‌تدبيري دولت‌هاي قبلي است، دولت بعدي هم بايد تاوان کم‌خردي دولت کنوني را پس بدهد. پايه‌هاي به شدت آسيب ديده‌ي فرهنگ و صنعت و اقتصاد اين سرزمين، گريبان دولت آينده را به ساده‌گي رها نخواهد کرد. من دوست دارم بدانم، آن‌ها که براي آمدن خاتمي شعر عاشقانه مي‌سرودند، مي‌دانستند که تنها سرمايه‌ي موجودشان را دارند خرج چه چيزهايي مي‌کنند؟
شيوه‌ي ورود ايشان به اين عرصه هم به اندازه‌ي کافي براي من نااميد کننده بوده است. عرصه‌ي سياست، عرصه‌ي شعر و شاعري نيست. اين‌را حتي من هم که بزرگ‌ترين کنش سياسي‌ام تراکت پخش کردن بوده است مي‌دانم. من واقعا نمي‌توانم تاسف عميق خودم را از شيوه‌ي ورود سيد محمد خاتمي به انتخابات ابراز کنم. من هرگز در کل دوران دعوت از خاتمي متوجه نشدم، نسبت سيد محمد خاتمي با دعوت کننده‌گانش چه بوده است. عضو حزب بوده است؟ کميته‌هاي تخصصي‌اي که بايد براي دولت او تدوين برنامه کنند از اعضاي اين دو حزب بوده‌اند؟ اگر اين‌طور است چه‌کساني و چه‌گونه کار تدوين را بر عهده گرفته‌اند؟ ما چه زماني مي‌توانيم از اين برنامه‌ها مطلع شويم؟ جست‌وجوي من مي‌گويد دقيقا هيچ پاسخي براي اين سوال‌ها وجود ندارد. از ديد من عده‌اي دور هم جمع شده‌اند، از آدمي که به صورت سيستماتيک عضوي از جمع آن‌ها محسوب نمي‌شود خواهش کرده‌اند، تمنا کرده‌اند، به او التماس کرده‌اند که بيايد و نجات‌شان بدهد. عين همين کار را ما هم در دوران دانش‌جويي مي‌کرديم تا يک‌نفر بيايد بهمان فلان مهارت مهندسي را ياد بدهد. اين روش فعاليت سياسي بيش از آن‌که يک شيوه‌ي سياست‌ورزي مدرن و بالغ را به من نشان بدهد، نشانه‌هايي از خلق و خوي فرد محور و سهل‌انگار و استبدادطلب قديمي‌مان را در خودش دارد.
چندين بار نزديکان ايشان از قول او نقل کردند که گفته بود، شرايط به گونه‌اي شده است که اگر تصميم بگيرم نيايم، نمي‌دانم جواب مردم را چگونه بدهم. اصلا فرقي نمي‌کند که اين حرف را خودشان زده باشند يا برساخته‌ي نزديکان‌شان باشد؛ اين استفاده از نام مردم و ديالوگ‌هاي پوپوليستي ديگر بيش‌تر از آن نخ‌نما و کهنه شده است که براي من قابل تحمل باشد. من شديدا مايلم بدانم مکانيزم دريافت راي مردم و شنيدن صداي ايشان در جمع اصلاح‌طلبان چيست. اين دقيقا سوالي است که اصلاح‌طلبان هميشه از رقباي سياسي‌شان پرسيده‌اند. من مي‌خواهم بدانم اگر مکانيزمي براي دست‌رسي به نظر مردم دارند آن‌را به تازه‌گي پيدا کرده‌اند، يا چهار سال پيش هم به آن دست‌رسي داشتند. هرگز فراموش نمي‌کنم که درست روز بعد از شکست آقاي دکتر معين در انتخابات سال هشتاد و چهار، خانم دکتر کولايي سخن‌گوي ايشان، که درست به اندازه‌ي ما از نتيجه‌ي انتخابات شگفت زده بودند، مي‌گفتند که ما اشتباه کرديم و بايد با پيش‌نهاد رياست جمهوري آقاي کروبي و معاون اولي آقاي دکتر معين موافقت مي‌کرديم. ما هرگز فکر نمي‌کرديم که اوضاع اين‌گونه شود. اين جمله به عنوان نماد بي‌تحليلي و بي‌تدبيري قسمتي از اصلاح‌طلبان، از آن‌روز در ذهن من نقش بسته است و من دوست دارم بدانم در شرايطي که تحليل‌ها و داده‌هاي اين طيف از اصلاح‌طلبان همان‌قدر خام و دور از واقعيت است که تحليل‌هاي امثال من، ام‌روز با چه شهامتي با اين صراحت از دعوت مردم صحبت مي‌کنند.
من بسيار مايل بودم که خاتمي وارد صحنه نشود تا بتوانم با خيال راحت‌تر تصميم بگيرم. گزينه‌ي کروبي-کرباسچي، آن‌طور که زمزمه‌هايش شنيده مي‌شد به نظرم مي‌توانست گزينه‌ي مناسبي باشد. اما ورود خاتمي، که هنوز براي شخصيت و مرام‌اش احترام قائلم، اوضاع را آشفته کرد. خاتمي خواسته يا ناخواسته نماد اصلاح‌طلبي است. شکست کروبي يا آدم‌هايي مثل دکتر عارف يا دکتر نجفي که دورتر صحبت‌هايي از حضورشان بود، در انتخابات هرگز به شکست اصلاحات تعبير نمي‌شد، اما شکست خوردن خاتمي از محمود احمدي‌نژاد از اساس حکايت ديگري است. هنوز البته چند ماهي تا انتخابات باقي است و من اميدوارم که تصميمي به‌تر و عاقلانه‌تر در جمع‌هاي سياسي گرفته شود تا شرايط زندگي کمي مناسب‌تر و اميد به به‌بود کمي بيش‌تر از اکنون شود.

دعا مي‌کنم براي سرزميني که دوست دارم در آن زندگي کنم و اميدوارم به رحمت او،
يا علي مدد

--------------------------------------------
پي‌نوشت: ام‌روز بيست و دوم بهمن است. ام‌روز، تمام روز به آلبوم‌هاي چاوش گوش مي‌دادم، به شعرهايشان فکر مي‌کردم و حسرت مي‌خوردم. حسرت مي‌خوردم بر تمام اين سال‌هاي از دست رفته و بر تمام بي‌خردي‌هاي پايان ناپذير.


آرا (4)

رعنا در زمان February 12, 2009 1:16 PM اين‌گونه نوشت:


بابا اين هه خودتو در گير نكن
موسوي هم كانديد مي شه
و فكر كنم تنها كسي باشه كه ارزش راي دادن به جمهوري اسلامي رو داشته باشه


کورش اسلام زاده در زمان February 23, 2009 9:25 AM اين‌گونه نوشت:

سلام
پرشین بلاگرز «خبرخوان مالزی» («گرافیکی» و «تکست»)؛ و «لیست و فید وبلاگهای فارسی مالزی» را ارائه کرده است.

از پرشین بلاگرز و «خبرخوان مالزی» که شما نیز در آن حضور دارید بازدید فرمائید.

http://persianbloggers.blogspot.com/2008/11/malaysia-p.html


حسن ذاکری در زمان February 25, 2009 4:40 PM اين‌گونه نوشت:

سلام محسن جان
خوبی؟ هنوز مالزی هستی؟
من کاملا با نظرت موافقم. خیلی زیاد. هنوز شیوۀ انتخاب در کشور ما عوامانه است و هیچ برنامۀ انتخاباتی تدبیر نمیشه. با کروبی هم موافقم. به نظر میرسه تنها اصلاح طلبیه که داره کار کارشناسی آماده میکنه.

مشتاق دیدار، من البته زیاد وبلاگ چک نمیکنم. کارم داشتی بیا فیسبوک!


درج نظر




يادداشت‌ها

یکشنبه 16 خرداد
حوالی ساعت دوازده شب، چشم‌هایم را به زور باز نگه داشته‌ام، خسته و کوفته، نشسته‌ام به تماشای گفت‌وگوی وحید یامین‌چور و حسین صفار هرندی؛ حرص می‌خورم و به در و دیوار فحش می‌دهم.
جمعه 7 خرداد
زنگ زد، بعد مدت‌ها صدایش رنگ وجد و نشاط داشت. گفت ایستاده‌ام در بین‌الحرمین، می‌خواهم بروم زیر گنبد حرم برایتان دو رکعت نماز بخوانم. زنگ زدم که بدانید و نیت کنید. مدت‌هاست که همین اتفاقات کوتاه و کوچک، شده تنها مایه‌ی شادی‌ام.

روزگار

آخرين نوشته‌ها

موضوعات

سوابق

‌جستجو