افطار - حکايت سوم
نشانهها دليل و حجت هيچ چيز نيستند. شايد فقط به يک کار بيايند و آنهم گرم کردن دل و افزودن اميد باشد. درست در روزها و شبهايي که ذهنت مشغول همين فکر و خيالات است، چندين بار به زبانهاي مختلف به رويت ميآورد که «واتوا البيوت من ابوابها».
چارهاي نميماند جز اينکه بگويي: «فهميدم؛ دانستم که خانه دري دارد و از آن بايد وارد خانه شد».
خدايا! چند دقيقهاي بيشتر تا تمام شدن آخرين شب نمانده است. و من باور کردهام که "ليس من صفاتک يا سيدي ان تامر بالسوال و تمنع العطيه".
شکرت! آنقدر زنده ماندم که باز بعد از سه سال، شبهايي را که حسرتشان را داشتم، آنطور که دوست داشتم ببينم و بچشم. شکرت!
يا علي مدد