عيد مبارک

عيد فطر اين سال‌ها تبديل شده است به يک داستان شرم‌آور و عذاب‌آور که هر سال آخر رمضان گرفتارمان مي‌کند. ام‌سال که درگيري‌هاي سياسي اين گره را کورتر هم کرده است. هيچ‌وقت متوجه نشدم داستاني (شايد "داستان‌هايي" مناسب‌تر باشد. اين تنها ماجراي از اين‌دست نيست که مي‌شناسم) به اين سادگي چرا بايد تا اين حد پيچيده شود. يک روزي، روز اول شوال است. همه هم مي‌دانند که کدام روز، روز اول شوال است. بعد مي‌گويند مستند به روايت منقول از معصوم (ع) که مي‌فرمايد « صم للرؤية» تا با چشم غير مسلح نبينيم حلول ماه محرز نخواهد شد. من نمي‌دانم امام معصوم (ع) چه‌طور بايد اين امر بديهي که در روز اول يک ماه قمري روزه گرفتن را آغاز کنيد و در روز اول ماه بعد تمامش کنيد را مي‌فرمودند که تابعين ايشان هزار و اندي سال بعد حسب يک قرائت ظاهري از روايت اين رسوايي را بالا نياورند. اين حرف به زعم من منطقي، آن‌قدر زده شده و جوابي براي‌اش نيامده (يا دست‌کم من در گشت و گذارم جوابي براي‌اش نديده‌ام) که ديگر نخ‌نما شده است؛ اما جدا دوست دارم بدانم هزار و اندي سال قبل که امام (ع) چنين فرمودند، جز رويت و رصد بدون ابزار چه روش ديگري براي اثبات روز اول ماه وجود داشته است که امام (ع) نفي‌اش کرده باشند.

به گمان من اگر در حوزه‌ي مسائل ديني بخواهيم دست حاکم را ببنديم و محدودش کنيم، تعيين تقويم جزو آخرين اموري است که از حوزه‌ي اختيارات او مي‌تواند خارج شود. من ترجيح مي‌دهم تا زماني که بي مبالاتي محرز در تعيين ايام سال از طرف حاکميت نبينم، در تعيين اين روزها تابع حاکميت بمانم. هرچند به نظرم مبنايي که بر اساس آن يک‌شنبه روز اول شوال اعلام شده است به عقلانيت نزديک‌تر هم هست.

به هر حال، عيد چه ام‌روز باشد و چه فردا، براي همه‌تان مبارک.
يا علي مدد


آرا (3)

رعنا در زمان September 20, 2009 7:39 PM اين‌گونه نوشت:

اگر بخواي راحت اينجا زندگي كني بايد چشمت رو روي اين مسائل ببندي.. يعني مي خوام بگم، سعي نكن چيزي رو متوجه بشي!!!


رعنا در زمان September 20, 2009 7:39 PM اين‌گونه نوشت:

اگر بخواي راحت اينجا زندگي كني بايد چشمت رو روي اين مسائل ببندي.. يعني مي خوام بگم، سعي نكن چيزي رو متوجه بشي!!!
.
.
راستي.. عيدت مبارك


Anonymous در زمان September 24, 2009 1:00 AM اين‌گونه نوشت:

من ترجيح مي‌دهم تا زماني که بي مبالاتي محرز در تعيين ايام سال از طرف حاکميت نبينم، در تعيين اين روزها تابع حاکميت بمانم.
كاملا موافقم


درج نظر




يادداشت‌ها

یکشنبه 16 خرداد
حوالی ساعت دوازده شب، چشم‌هایم را به زور باز نگه داشته‌ام، خسته و کوفته، نشسته‌ام به تماشای گفت‌وگوی وحید یامین‌چور و حسین صفار هرندی؛ حرص می‌خورم و به در و دیوار فحش می‌دهم.
جمعه 7 خرداد
زنگ زد، بعد مدت‌ها صدایش رنگ وجد و نشاط داشت. گفت ایستاده‌ام در بین‌الحرمین، می‌خواهم بروم زیر گنبد حرم برایتان دو رکعت نماز بخوانم. زنگ زدم که بدانید و نیت کنید. مدت‌هاست که همین اتفاقات کوتاه و کوچک، شده تنها مایه‌ی شادی‌ام.

روزگار

آخرين نوشته‌ها

موضوعات

سوابق

‌جستجو