محسن

توي مترو، روي يکي از دستگيره‌هاي آويزان از ميله‌ها نوشته بود: «به باقالي گفتن چرا با محسن؟ گفت نه اينکه خيال کني چون قدش بلنده‌ها، نه! کلا بچه‌ي خوبيه.»
يعني توي اين مملکت، در مترو هم براي آدم اعصاب راحت نمي‌گذارند!


آرا (1)

رعنا در زمان December 11, 2009 7:21 PM اين‌گونه نوشت:

باقالی پلو....بامحسن
سبزی پلو....با محسن
.
.
.
با محسن
با محسن
با محسن
.
اگه قدش هم بلند باشه که بهترم می شه.
ِ.
خداییش برین یه پولی از طرف بگیرین. به خاطر همین سلب آسایش


درج نظر




يادداشت‌ها

یکشنبه 16 خرداد
حوالی ساعت دوازده شب، چشم‌هایم را به زور باز نگه داشته‌ام، خسته و کوفته، نشسته‌ام به تماشای گفت‌وگوی وحید یامین‌چور و حسین صفار هرندی؛ حرص می‌خورم و به در و دیوار فحش می‌دهم.
جمعه 7 خرداد
زنگ زد، بعد مدت‌ها صدایش رنگ وجد و نشاط داشت. گفت ایستاده‌ام در بین‌الحرمین، می‌خواهم بروم زیر گنبد حرم برایتان دو رکعت نماز بخوانم. زنگ زدم که بدانید و نیت کنید. مدت‌هاست که همین اتفاقات کوتاه و کوچک، شده تنها مایه‌ی شادی‌ام.

روزگار

آخرين نوشته‌ها

موضوعات

سوابق

‌جستجو