بازي
زمين بازي را بسيار هوشمندانه عوض کردهاند. البته هوشمندي زيادي هم نميخواهد، وقتي تمام ابزارها را در دست داشته باشي. طبعا قدرت و پول و رسانه و نهادهاي سازماندهي شدهي اطلاعاتي و تصميمگيري تا حد زيادي ميتوانند جاي خالي هوشمندي را پر کنند. نابغه نبايد باشي تا بفهمي تکثر آدمهايي که اين چند ماهه در سمت معترضان ايستادهاند، همانقدر که شايد امتيازشان باشد، ميتواند نقطهي آسيبپذيريشان هم باشد. احساس من اين است که درست از زمان معرکهي عکس آيتالله خميني، همين نقطه را هدف گرفتهاند تا اين تکثر را تبديل به چند پارهگي کنند، معترضان را فرسوده کنند و ابتکار عمل را ازشان بگيرند. پاره کردن عکس آيتالله خميني، داستان عاشورا، انتشار عکس زنان غيرمحجبهي آن تظاهرات کذايي و عکسالعملهاي عجيب سبزها به آن، نامهي -عليالظاهر جعلي- آقاي موسوي به آيتالله نوري همداني و آخرينش شايعهي کشف حجاب فردا، همهشان به نظر من مصاديق اين بازي اطلاعاتي است.
به نظرم آنها که اين استراتژي را طراحي کردند تا حد زيادي به اهدافشان هم رسيدند. معترضان، امروز شعارهايشان، اعتراضاتشان، عکسهايي که بالاي سر ميگيرند و مواضع روزشان را آنطوري تنظيم ميکنند که حاکميت مايل است. حاکميت با هر قدم، کاري ميکند که معترضين مقدمات قدم بعدي او را فراهم کنند و آنها هم شايد به خاطر ارتباط ضعيفشان، يا شايد به خاطر بدون سر بودن جنبش دقيقا همان رفتاري را ميکنند که حاکميت انتظارش را ميکشد. نميدانم نهايت اين بازي سياسي چه ميشود. خسته و فرسوده نشستهام و منتظرم تا عاقبت کار را ببينم. عمرمان در دورهاي افتاده که اگر زنده بمانيم، آنقدر بزنگاه حساس ديدهايم که وقت پيري بهقدر کافي خاطرات جذاب براي نوههايمان خواهيم داشت.
يا علي مدد،
آرا (2)
دلم برای نوه هات می سوزه
همه اش توی دلشون می خوان بگن: وای! دوباره شروع شد! درس تاریخ! ;)
محسن،
من فکر می کنم که امتیاز حرکت سبزها این بود که مسائل خیلی زیادی رو آموختند و وجدان کردند. یعنی، دانش سیاسی مردم بیشتر شد و غیر از این مردم حداقل برای مدت هفت ماه حوزه عمومی رو تا حد زیادی در اختیار داشتند و این اعتماد به نفسی به مردم میده که اگر هم شکست بخورند، هفت ماه دست اینها بوده است مسائل و ابتکار عمل.
به این دو دلیل، من فکر می کنم که حتی اگر در بدترین حالت - یعنی، با استفاده از تضاد مذهبی افراد و دیگر تضاد ها - فاصله ای که می خوان رو بندازن و این حرکت رو برای مدتی معلق کنن، اون دو نکته ای که اول بهشون اشاره کردم چیزی نیست که قابل گرفتن از مردم باشه. مردمی که در این حد شعور سیاسی و اعتماد به نفس نهفته دارند رو نمی شه برای مدت زیادی تحت چنین حکومتی نگه داشت. مردم نفس می گیرند، یاد می گیرند که تضاد هاشون رو چطور بر طرف کنن، تعامل می کنن و صحبت می کنن و دوباره این قضیه حول یه محور دیگه جوونه می زنه...
در مورد استراتژی حاکمیت هم
اول اینکه
قبل از این قضایا برای من خیلی سخت بود تصور اینکه چادری های نیمه سنتی، با آرایش کرده های غلیظ بتونن توی یه صف قرار بگیرن. اما حداقل این هفت ماه، دید من رو تغییر داده. من به خانواده ی خودم که نگاه می کنم، تحولاتی که داشتن باور شدنی نیست. این مساله ای هست که توی هر خانواده ی دیگه ای هست. بین دوستان هست.
در نتیجه به نظرم در مورد تضاد ها، باید متفاوت نسبت به قبل از انتخابات نگاه بشه. اینکه حالا اندازه ی این تفاوت چقدر باشه و بقیه ی مسائل برام مشخص نیست چندان. اما حداقل من رو شگفت زده می کنه گاهی.
دوم اینکه،
از دست دادن مشروعیت و اعتماد مردم، اثری که همیشه این جور تبلیغات می تونست داشته باشه رو به شدت ضعیف کرده. و همین باعث شده حداقل خیلی از بازی ها، به دلیل اینکه مردم ورودی هاشون رو از حکومت جدی نمی گیرن، خود به خود خنثی بشه. نمونه اش موضوع دادگاه ها می تونه باشه به نظرم.
الان کمی خسته ام و نمی تونم ذهنم رو متمرکز کنم و حرفهام رو دسته بندی.
در مورد رهبری جنبش هم حرفهایی هست که شاید یه وقت دیگه